p 23

4.4K 259 12
                                        

-جانگکوکی.... دوست دارم
پسر سرش رو روی سینه ی ستبر مرد تکیه داد و جواب داد:
+منم دوست دارم تهیونگ

دقایقی توی آغوش امن همدیگه به ایفل خیره شده بودند ...

-راستی ... حلقه ی منم میندازی برام ...؟
+ااااممم .... با من ازدواج میکنی کیم تهیونگ؟
-با کمال میل جونگکوکی...

مرد با لبخند مستطیلی شیرینی جواب داد و دستش رو به سمت جونگکوک دراز کرد. پسر از جعبه ی مخملی ست حلقه رو دراورد و با نگاه عاشقانه دست چپ مرد رو به دست گرفت و حلقه رو به دستش کرد.

به تقلید از خودش روی حلقه رو بوسید و در حقیقت  با لباش مُهرش کرد.

دست توی دست هم آهسته توی پیاده رو قدم میزدند ... حس آزادی مطلق داشتند... دیگه نگاهی نبود که آزارشون بده ... پچ پچی نبود که به گوششون برسه ... تا هتل باهم حرف زدن و مست وجود همدیگه به اتاقشون رسیدند.

.
.

قطعا بعد از پیشنهاد ازدواج شب پرحرارت و خاطره انگیزی رو باهم داشتن و خاطره خوبی رو روی تخت و اتاقای اون هتل به جا گذاشتن ...

بعد از دوش مختصری که گرفتن، از حموم خارج شدند و صرفا به پوشیدن باکسر بسنده کردند.

پسر موهاش رو با حوله کمی خشک کرد و بسمت آغوش تهیونگ خزید. آغوشی که پر از آرامش بود براش...

+اوووووم ته ته...تو خیلی خوشبویی
-عزیزم تو خوشبوتری که ... ما گاهی یه شامپو استفاده میکنیم اما بوی موها و تن تو با من خیلی فرق داره تو خوردنی تری!
+نه بنظرم بوی تن تو سکسی تره !
-از دست تو ... راستی کوک هر وقت شرایطش اوکی بود بگو که بریم پیش خانوادت.
+ااااممم من .... نمیدونم .... بمونه سرفرصت ....

تهیونگ با اخمی از کنجکاوی نگاهی به چشمان گریزان جونگکوک انداخت و پرسید:

-مشکلی هست بیبی؟
+مشکل که نه اما خب ... اونا خیلی درباره گی بودنم نمیدونن مامانم یه چیزایی میدونه اما بابام خیلی هموفوبیکه! منتفره !
-هیچ چیزی تو دنیا نیست که نشه حلش کرد ... بجز مرگ ... حلش میکنیم باهم ....نگران نباش اصلا ...
+اگر هم نگیم بهشون مشکلی رخ نمیده ...من زندگیم جداس خب!
-متوجهم ولی دوس دارم با اطلاع خانواده ها باشه من که کسیو ندارم فقط یونگیه .... حداقل پدر و مادر تو اطلاع داشته باشن ...
-باشه حالا سر فرصت میریم دیدنشون ...
+هروقت خودت بگی...خب دیگه بیا بغلم بخوابیم ... شبت اروم قلب من
-شبت بخیر ددی!

.
.

جلسه ی روز بعد تهیونگ با موفقیت به اتمام رسید ... مسئول شعبات انگلیس هوم سفارش تعداد زیادی میز و صندلی کاپلی دونفره داد و قرارداد خوبی بست !

آخر شب به پیشنهاد تهیونگ به گردش در شهر رفتند .
شهری که خاموشی نداشت و زیباییش خیره کننده بود ...

BODYGUARD / VKOOKOnde histórias criam vida. Descubra agora