پلن دست انداختن هه این و آدماش با یونگی برنامه ریزی شد ...
حقیقتا فکر اینجاش رو نمیکرد
هرچند موافقش نبود که کسی تهیونگ رو لمس کنه ولی خب بخاطر کار پذیرفت.
نگاه های یونگی پر از شوق بود...
هربار تهیونگ پسر رو لمس میکرد یا میخندید نگاه قدردانی به جونگکوک مینداخت...
*جئون دلشو بردی !
-نمیدونم رییس مین !
*آم میگم شماره جیمین رو میتونم ازت بگیرم؟
-بله حتما ... فکر کنم یکی دیگه دل شمارو برده هاااا
و با لبخندی شماره جیمین رو بهش داد تا بره به حساب رفیق شفیقش برسه!
عصر اون روز به درخواست تهیونگ دِیت خاصی چیدند.
دیتی که به گفته ی خودش متفاوت بود ...
تمام مدت دست پسر رو گرفته بود و رفتار مهربانی داشت.
وارد هتل Skypark شدند و مستقیم با آسانسور به پنت هاوس منتقل شدند ...
به محض اینکه درب سوییت باز شد جونگکوک با تعجب سوتی کشید و با بهت به تهیونگ نگاه کرد ...
-ته...؟
+جونم بیبی ...بیا بریم میخوام باهات تنها باشم
تهیونگ جلوتر رفت و کتش رو روی مبل انداخت ... همونطور که کراواتشو شل میکرد سمت بالکن رفت و درو باز کرد ... تراس بزرگی بود که یک طرفش استخر بزرگ شیشه ای بود و طرف دیگه تجهیزات لازم برای یک باربیکیو عالی با تم طبیعی که میز و صندلی ها قهوه ای بود و با کلی چمن و درخت و گیاه تزیین شده بود ... هوا یکمی سرد بود و بخار ناشی از آب گرم داخل استخر از روی آب متصاعد میشد ...
پسر نگاهی به چشمای مشتاق تهیونگ کرد:
-تهیونگ خیلی قشنگه ...
+خوشحالم دوسش داشتی ... لباساتو عوض کن تا بگم وسایل شامو بیارن
تهیونگ حتی لباس راحتی هم فراهم کرده بود ...
پسر توی دلش از این همه توجه و شعورش ذوق میکرد و جوابش نگاه هایی قدردان لود.
پسر لباس هاش رو به ارومی عوض کرد و به تهیونگی که پشتش بهش بود و با تلفن حرف میزد نگاه کرد ... به محض تموم شدن مکالمه اش از پشت بهش چسبید و دستاش رو دور کمرش حلقه کرد ...
-بیبی
+ممنونم تهیونگ اینجا خیلی قشنگه
-دوس داشتم یه جایی بریم خودمون دوتا باشیم
+تو عمارتم دوتایی هستیم دیگه
-نه یعالمه آدم همیشه اطرافمونن . میخوام راااحت باشیم
+هوووم ... نکه برای تو فرقی داره !
-امشب که سخت به فاکت دادم که صدات تا لابی رسید بهت میگم تنها باشیم چه فرقی داره!
+شششتتتت من گفتم الکی برنامه دیت نمیزاریاااااا
بوسه ی نرمی روی گونه ی نرم پسر گذاشت و با رفتن سمت تخت تصمیم به تعویض لباس گرفت .
پیراهن و شلوارش رو با ست لباس قشنگی جابجا کرد و اومد سمت پسر ... همون حین زنگ سوییت به صدا دراومد و دستهای تهیونگ روی هوا خشک شد.
خدمتکار سینی کاملی از انواع گوشت و سبزیجات و انواع صدف براشون آورد و باربیکیو رو براشون اماده کرد .
YOU ARE READING
BODYGUARD / VKOOK
Romance▪︎تکمیل شده ▪︎ نگاهِ جانگکوک ، نگاهِ یه خائن نبود! نگاه جانگکوک پر از عشق بود و محاله کسی بتونه انقدر واقعی نقش بازی کنه .... اسم فیکشن: بادیگارد کاپل : تهکوک / یونمین و ....... ژانر: رومنس/مافیا/اسمات
