تهیونگ فردا صبح اولین چیزی که دید جونگکوکش بود که توی بغلش فرو رفته بود .
لبخندی به حالتشون زد. موهاش رو نوازش کرد و بوسه ای روی لباش گذاشت که منجر به بازشدن چشمای کوک شد .
-صبح بخیر عشق من ...
+هــــــم صبح بخیر
دستاش رو بالا داد و کش و قوسی به تنش داد.
نگاه تهیونگ سرشار از عشق بود و جونگکوک اینو به خوبی متوجه میشد .
-میرم صبحانه درست کنم بیا پایین ...
پسر با لبخندی محو سری تکون داد و با پوشیدن لباسش وارد سرویس بهداشتی شد .
بیرونِ اتاق خواب بوی بی نظیر قهوه و صبحانه ترکیب شده بود و شکم گرسنه ی جونگکوک رو به سروصدا انداخته بود .
-بیا عزیزم ... بعد از صبحانه باهم بریم سوله؟
+هوم نمیدونم ... بد نیست باهم بریم؟!
-نه اصلاااا توام صاحب اونجایی و باید بیای .
+چی !؟
-کوک من قصد دارم که نیمی از سهام اونجا رو به نام تو کنم .
+اخه برای چی ؟ لازم نیست اینکار و در ضمن منم دوست ندارم این کارو... چون کاری برای اونجا نکردم ...
-میکنی خب! حالا صبحانتو بخور مفصل باهات حرف میزنم کلی حرف دارم برات ...
صبحانه جونگکوک با نگاه عاشق مردی به اتمام رسید که تمام مدت با دستی زیر چونه عاشقانه اون رو نگاه میکرد .
جونگکوک سوار ماشین شد و به محض بستن در با دسته کلیدی مواجه شد.
-این چیه؟
+کلیدای در ورودی و سوله و هر چی که لازمه ...
-نیازی نیست
+هست بگیر ... ببین برات خرگوش انداختم گمش نکنی!
جونگکوک ناباور تک خندی به کاراش زد.
تهیونگ واقعا عوض شده بود و این پسر رو بدجوری متعجب میکرد .
اون روز تماما به گشت و گذار و توضیحات تهیونگ درباره چوب و محصولات و دستگاه ها گذشت ...
موقع ناهار وارد اتاقک شیشه ایش شدن و مرد بلافاصله پرده هارو پایین کشید ...
-بیا رو پام بشین
+زشته ته ... یکی میاد
-مهم نیست ... فقط تو مهمی برام ...بیا بغلم!
پسر خجل از رفتار مرد لبخندی زد و رفت بغلش ...
مرد اروم موهاش رو نوازش میکرد و در نهایت در حالی که دستش دور کمر باریکش حلقه شده بود سرش رو به سینه ی کوک چسبوند .
-دیگه ترکم نکن جونگکوک .... میمیرم...
+هی تهیونگ ... دیگه از این حرفا نزن ...
-بیا زندگیمونو با هم بسازیم ، هوم؟
+هرچی تو بخوای ... باشه؟
جونگکوک با دیدن نگاه معصوم مرد اروم موهاش رو بوسید و تنگتر توی آغوشش لمسش کرد...
تصمیم داشت برگرده باشگاه که تهیونگ مخالفت سرسختانه ای کرد ...
-لازم نکرده!!!!
+نمیشه تهیونگ من شاگرد دارم باید بهشون برسم
-اخه اونجا داغونه کوک.
+در و پیکرش داغونه داخلش خوبه در ضمن وسایلام اونجاس
-باید بریم ببینمش ...
YOU ARE READING
BODYGUARD / VKOOK
Romance▪︎تکمیل شده ▪︎ نگاهِ جانگکوک ، نگاهِ یه خائن نبود! نگاه جانگکوک پر از عشق بود و محاله کسی بتونه انقدر واقعی نقش بازی کنه .... اسم فیکشن: بادیگارد کاپل : تهکوک / یونمین و ....... ژانر: رومنس/مافیا/اسمات
