جین ویو
جلوی اتاق عمل داشتم رژه میرفتم
نمیدونم چند ساعته اون توعه و من اینجا بیخبر
داشتم عقلم رو از دست میدادم
اگه بلایی سرش بیاد چی
اگه چیزیش بشه چی
من بدون جیمینم زنده نمیمونم میمیرم
کلافه رو صندلی نشستم
کاش میمیردم و حاملش نمیکردم
چه گوهی بود من خوردم آخه
چشم غرهای به دیکم رفتم
جین : توف تو روت با این اسپرمات
دستی به موهام کشیدم
داشتم از استرس و ترس خفه میشدم
رانگ : هیونگ بیا یکم آب بخور
ازش گرفتم و یه نفسه کل بطری رو سر کشیدم
رانگ : آروم باش چیزیش نمیشه جیمین ما قویه
همین که در باز شد سمت دکتر پرواز کردم
جین : حال جیمین خوبه ؟
دکتر : خوبه عمل موفقیت آمیز بود به خاطر پسر بود همسرتون کمی زایمان سختی داشتیم ولی همه چیز به خوبی پیش رفت و حال همسر و پسرتون خوبه
نفس راحتی کشیدم و به دیوار پشت سرم تکیه دادم
جین : میتونم ببینشون
دکتر : نوزاد رو الان میارن بیرون ولی همسرتون رو بعد ریکاوری میارن
جین : ممنونم
با اومدن و ایستادن یه تخت کوچیک کنارم و دیدن نوزاد داخلش خوشکم زد حس می کردم نمیتونم نفس بکشم
پرستار با برداشتنش نزدیکم شد ولی ترسیده قدمی به عقب برداشتم
پرستار : چیزی نیست قربان لطف بگیرینش
آب دهنم قورت دادم و آروم تو بغلم گرفتمش
زیادی کوچیک و دوست داشتنی بود
نفهمیدم کی اشکام روی گونه هام ریخت ولی حسی که اون لحظه داشتم فراتر از هرچیزی بود که تا الان تجربه کردم
مدام دستش رو میبوسیدم و نوازش میکردم
رنگش مثل کچ دیوار شده بود
کمی آب روی پد ریختم و به آرومی روی لب های خشک شدش کشیدم و کنار گذاشتم
جیمین : ب...چم
با شنیدن صداش سریع از رو صندلی بلند شدم و نزدیک صورتش شدم
جین : جانم عزیزم خوبی ؟
جیمین : بچم
جین : خوبه یه پسر کوچولوی شیرین به دنیا آوردی قندعسلم
جیمین: کج...کجا...ست
جین : یکم دیگه میارنش بردن تا ازش چندتا آزمایش سلامت بگیرن الان دکتر میاد تا معاینت کنه ... حالت خوبه درد نداری؟
جیمین : خوبم ...جین ؟
جین : جانم
جیمین: ب..چمون چه شکلیه
به چشم های بیحالش نگاه کردم و لبخندی زدم
جین : خوشگل ریزه میزه مثل پاپاش
مدتی رو باهاش حرف زدم یعنی بیشتر از پسرکمون براش گفتم که با خوشحالی و ذوق داشت گوش میداد
با اومدن دکتر کمی عقب کشیدم ولی با گرفتن دستم کنار تختش ایستادم
پیراهنش رو بالا داد و چشب رو از روی بخیه هاش برداشت که با دیدن زخمش که سرتاسر شکمش رو گرفته صورتم تو هم رفت و دستش رو محکم تر گرفتم
یعنی الان چه قدر درد داره
با شنیدن صدای خندش با قیافه درهم سمتش چرخیدم
جین : چی شده
جیمین: آخ ... چرا اون ... ش...کلی شدی
جین : آخه درد داری بخیه ها رو ببین
جیمین : من ... درد ...دارم تو چرا این مدلی شدی
جین : نمیدونم
آهی کشیدم و بوسه ای روی لب هاش گذاشتم که سریع سرخ شد و نگاهش به دکتر که مشغول زد عفونی کردن زخمش بود کرد که مبادا بوسه رو دیده باشه
جین : دکتر مشکلی که نیست
دستکش هاش رو در آورد و و قبل اینکه اون انجام بده خودم پیرهنش رو پایین کشیدم
جین : همه چیز خوبه قربان ... سینه هاتون در چه حاله ؟ چیزی حس کردین ؟
جیمین : نمیدونم بدنم ب...بیحسِ هنوز
دوباره نزدیکش شد و پیراهنش رو تا قفسه سینش بالا داد وقتی دستش رو نزدیک نپلش دیدم با اخم محکم دستش گرفتم
جین : چه غلطی داری میکنی
دکتر : من...من فقط ... میخواستم ببینم شیر داره یا نه معذرت میخوام قصد جسرات نداشتم رئیس
جین : بکش کنار خودم انجام میدم تو بگو چیکار کنم
دکتر : بله
هر چی که میگفت رو انجام میدادم چند دیقه ای سینه هاش رو ماساژ دادم ولی دریغ از یه قطره شیر
جیمین: چ...چرا نمیشه
دکتر : احتمالا شیرشون نیومد گفته بودم که درصدر موفقیت خیلی پایینه
اخمی کردم و با جدیدت بهش خیره شدم
جین : کلی قرص و آمپول و کوفت و زهرمار بهش دادی تا بتونه شیر بده پس چرا الان نمیتونه هااااان ؟
وقتی نگاهم قفل چشمای خیسش شد اخمام بیشتر تو هم کشیده شد
جین : همسر من میخواد خودش به بچش شیر بده پس باید چیزی که میخواد رو برآورده کنی وگرنه سرت رو میبرم و میزارم رو سینت و میفرستم سینه قبرستون
به وضوح ترسیدنش رو میتونستم ببینم
دکتر : قر...بان این د...دست من نیست اگه با مصرف دارو ها نشد پس نمیشه
مشت محکی تو شکمش زدم
جین : میخواد پس باید انجامش بدی بهترین دکتر هارو جمع کن بیار حالا اگه کارت تموم شد گمشو بیرون
سریع تعظيم کرد و رفت
نفس های عمیق کشیدم و سمتش چرخیدم
جیمین: یعنی من نمیتونم ...هقققق ... ولی من میخوام خودم انجامش بدم ...هق... جین
نفسم رو پر صدا بیرون دادم و سرش رو بغل کردم جوری که بهش فشار نیاد
من آخه چیکار میتونم بکنم
این عشق شیر دادن ، نمیدونم از کجا اومد تو ذهنش ، ول کنم نیست
جیمین : بیا دوباره انجامش بده
جین : جیمین !
جیمین : لطفاااااا
سری تکون دادم دوباره کارایی یکم پیش رو تکرار کردم ولی بازم هیچی نشد
با فکری که سرم زد نیشخندی زدم و آروم لب زدم
جین : بیا اینبار با روش من پیش بریم
جیمین : هان ؟
لب هامو دور نپلش گذاشتم و شروع کردم به مک زدن
محکم مک میزدم که صدای ناله هاش در اومد و به موهام چنگ میزد تا ولش کنم
اما خوب خودش میخواست پس اینبار من ول کنش نیستم
BINABASA MO ANG
* فرشته*
Romanceچی میشه اگه مافیای ترسناک قصه ما دل به همسر اجبارییش که ازش متنفر بود و اون رو عامل بدبختی هاش می دونست ببنده جوری که که با نبود اون اکسیژنی برای تنفس نداشته باشه کاپل : جینمین تاریخ شروع : 1402/3/27 تاریخ پایان :1403/9/30 ( زیادی طول کشید 😅) خشن...
