ویو جیمین
آروم و با احتیاط هیون رو دادم دست پرستارش و سمت اتاق جین رفتم و در زدم با اجازه وارد اتاق شدم
نگاهی به قیافه به شدت جذابش کردم که توی کارش غرق شده بود
بدون اینکه حرکتی کنم بهش زل زده بودم و داشتم برای داشتن همچین مردی توی زندگیم شکر میکردم
سرش رو بالا آورد با دیدنم سریع اخم کرد و بلند شد و سمتم اومد
جین : جیمین چیکار میکنی ؟ باز چرا سر پا شدی تو عزیزم هوم ؟
دستمو گرفت و روی کاناپه نشوند
جیمین : من خوبم چرا انقدر نگرانی
جین : خدای من تو تازه جراحی داشتی یعنی چی که نگران نباش
لبخندی زدم و بوسه کوتاهی رو لبش زدم
جیمین : حرس نخور عزیزم پیر میشی
آهی کشید و با تاسف نگام کردم و دستشو وارد تیشرتم کرد روی شکمم کشید که به خاطر گرمای دستش چشمامو بستم و سرمو رو شونش گذاشتم
جین : ۹ ماهِ داری درد میکشی تا بچمون رو به دنیا بیاری و الانم با یه زخم عمیق و بزرگ جلوم نشستی ، مگه میشه نگران نباشم هوم ؟
جیمین : باشه چشم
جین : ایستایلیست اومده بهتر بری و آماده بشی فقط خودت رو خسته نمیکنی باشه
سری تکون دادم و بلند شدم که اونم بلند شد و براید بلندم کرد و سمت اتاقمون راه افتاد
جیمین : وای جین یه هفته گذشته مشکلی با انجام کار های ساده مثل راه رفتن ندارم
جین : که چی ! دلم میخواد خودم ببرمت مشکلیه
جیمین : معلومه که نه
آماده و حاظر توی سالن عمارت نشسته بودم یا بهتره بگم با زور گویی های جین دارم استراحت میکنم
قراره بعد از اومدن همه مهمون ها برم بیرون تا کم تر خسته شم
هیون رو کمی تو بغلم جابهجا کردم و جلوی لباسم رو باز کردم تا کمی بهش شیر بدم تا وسط مراسم گشنش نشه
جین : اوه گاد بهترین صحنهای که میتونستم تو کل عمرم ببینم همینه
سینمو به زور از دهن هیون بیرون کشیدم و لباسمُ مرتب کردم
سری تکون دادم و نگاهمو به چشماش
جیمین : از دست تو و زبون شیرینت
جین : طعمش و نچشیده چه طور میگی شیرینه
نزدیکم شد و روم خم شدم و با گرفتن چونم عمیق و محکم لبامو بوسید
جین : خودم رو نمیدونم ولی طعم لبهای تو مزه زندگی میده
جیمین : میتونن بهت مدال بزرگ ترین لاس زن جهان رو بدن ولی ... کی فکر میکنه کیم سوکجین میتونه همچین شخصیتی داشته باشه هوم ؟
قهقهی بلندی زد و شونهای بالا اندخت
جین : حالا اینارو بی خیال بیا قبل مراسم بهم انرژی بده
جیمین : بوس میخوای ؟
جین : نوچ میمی میخوام
لبمو گاز گرفتم تا جلوی خندم رو بگیرم
انگار بچه دوسالهست
جیمین : نه جین ماله بچس
جین : خوب که چی ، الان خورد سیر شد
بی توجه بهم هیون رو ازم گرفت روی کاناپه کناری گذاشت دورش رو بالشت چیید
سمتم برگشت و با دستش روی کاناپه هلم داد که روش افتادم
با نیشخندی جذاب لباسم رو باز کرد و نگاهش رو به چشمام داد و لبهاشو روی نپلم گذاشت و مکی بهش زد که به خاطر مکش محکمش چشمامو بستم
جیمین : آح لعنتی اروم تر
دستمو رو موهاش کشیدم بیشتر رو مبل لم دادم
با بیشتر شدن خوردنش با کلافگی سعی کردم عقب بکشمش
جیمین : گاااد جین لطفا بسه دیگه آح گاز نگیر آاای مگه بچهای ... لطفا مردم بیرون منتظر ما هستن جین
نپلم از دهنش بیرون کشید و بوسه ای روش گذاشت که قلقلکم بود
از روم بلند شد و پیراهنم رو مرتب کرد و کمکم کرد بلند شم
با بلند شدنم بوسهی محکمی رو لب هام گذاشت و با لبخند بهم نگاه کرد
جین : حاظری بریم
نفس عمیقی کشیدم و سری تکون دادم
YOU ARE READING
* فرشته*
Romanceچی میشه اگه مافیای ترسناک قصه ما دل به همسر اجبارییش که ازش متنفر بود و اون رو عامل بدبختی هاش می دونست ببنده جوری که که با نبود اون اکسیژنی برای تنفس نداشته باشه کاپل : جینمین تاریخ شروع : 1402/3/27 تاریخ پایان :1403/9/30 ( زیادی طول کشید 😅) خشن...
