شب شده بود و تهیونگ با جنگ به شدت شدیدی با قلبش برگشته بود خسته سمت آشپز خونه رفت تا قهوه ای بخوره تا بهتر بشه،وارد اشپز خونه که شد دید چراغش روشنه و پسر مو مشکی ای با تیشرت و شلوارک مشکی ای وسط آشپز خونه ایستاده و با افتادن نگاهش به تهیونگ دست و پاش رو گم میکنه،تهیونگ بعد مدت طولانی ای نگاه کردن به جونگ کوک باز هم متوجه شد جونگ کوک بهش نگاه نمیکنه ناخودآگاه سریع قدم های سریعی سمت جونگ کوک برداشت و چونه اش رو گرفت و سمت خودش کشید و با صدای خشمگین و بلندی گفت
_ به من نگاه کن لعنتی!
جونگ کوک شوکه به تهیونگ نگاه کرد و تهیونگ کاملا توی چشمهای خیره شد و همونطور چونه اش رو توی دستش نگهه داشته بود.
_ کیم ..تهیونگ
_از زبونت کیم رو نشنوم جئون!
_چ..چیکار میکنی
تهیونگ بدنش رو به جونگ کوک نزدیک تر کرد و پچ زد
_با من غریبه ای اما با قلبم آشنا...دیگه نگاهتو ازم ندزد،خلاصه میشه تپش قلبم توی چشمهات...
قلب بی تاب جونگ کوک با شنیدن این حرف ها از زبون تهیونگ بی رحمانه تپید،خواب بود یا بیدار این حرفا رو تهیونگ میزد یا خماری شبانه جونگ کوک؟
تهیونگ نفس عمیقی کشید و نگاهی به لب های جونگ کوک کرد و گفت
_ نگاهت خیلی قشنگه.
جونگ کوک متعجب با چشم های کریستال اش به تهیونگ خیره شد و فقط صدای قلبش رو میشنید تهیونگ نگاهش از خشمگین بودن تغییر کرده بود و حالا میشد توی نگاهش نرمی رو دید پاکی رو دید که اونها فقط دلیل جونگ کوک بود
جونگ کوک با صدای آرومی لب زد
_منظورت چیه...
_خیلی ساده است جئون،عقب مونده تو نیستی منم که نتونستم این پاکی تورو توی نگاهت ببینم... هنوزم دوستم داری؟
جونگ کوک متعجب به چشم های تهیونگ خیره شد و درحالی که محو چشمهای تهیونگ میشد نگاهش رو اروم به لبه آیت هیونگ داد و دوباره به چشمهاش نگاه کرد و گفت
_ افتادی از چشمم اما صد بار بلندت کردم،اینبار چطوری میخوای از چشمم بیوفتی؟
_باز هم بلندم کن.
_ باز هم اینکار رو میکنی
_ باز هم بلندم کن
_نمیشه
_دوستم داری؟
_قلبم بی جنبس نکن.
_دوستم داری؟
_اره! دوستت دارم!
تهیونگ اجازه حرف بیشتری به جونگ کوک نداد و سریع لب هاش رو روی لب های جونگ کوک کوبوند و محکم بوسیدش و دستش رو سمت کمر جونگ کوک برد و دست دیگه اش رو پشت گردن جونگ کوک گذاشت و بعد کم آورد نفس از هم جدا شدن.
بعد طولانی نگاه کردن بهم جونگ کوک با خجالت کمی عقب رو و نگاهش رو از تهیونگ گرفت و به اونور داد،تهیونگ از خجالت کشیدنش لبخندی زد و قدمی جلو رفت تیکه موی جلوی چشمهای جونگ کوک رو با ملایمت انگار که شکستنی باشه کنار زد و صورتش رو به سمت خودش برگردوند و لبخند ملیحی زد و جلو رفت و بوسه ای روی پیشونی جونگ کوک کاشت و چشمهاش رو بست و لب هاش رو از پیشونی پسر جدا کرد و به جونگ کوک نگاه کرد و گفت
DU LIEST GERADE
Valerio
RomantikValerio/والریو vkook وقتی خبر مرگ جئون جین وو به گوش کیم تهیونگ میرسه به اسرار مادرش به کره برمیگرده و با جئون جونگ کوک پسر دایی اوتیسمی جوونش که از بچگی ندیدتش روبه رو میشه، اما چی میشه وقتی که عاشقش شده بفهمه پسر اصلا اوتیسم نداشته؟ Kapel: Vkook...
