ماشین رو جلوی خونه ی تهیونگ پارک کرد و از ماشین پایین اومد و در عمارت رو زد و کمی بعد ادلینا در رو باز کرد و با دیدن جونگ کوک شوکه گفت
_ اوه جونگ کوک.
اما ادلینا یک لحظه ترسید چهره جونگ کوک از خشم رو به سرخی می رفت جونگ کوک وارد شد و تهیونگ و یونگی رو دید که روی مبل نشستن و انتونیو و جیمین هم اونجان،با دیدن جونگ کوک همه شوکه شدن تهیونگ از جاش بلند شد و به خون روی دست های جونگ کوک با اخم خیره شد و گفت
_جونگ کوک؟
همه شوکه شده بودن چون پسرک خیلی چهره عجیبی داشت،تهیونگ با اخم دوباره پرسید اما جونگ کوک سمت تهیونگ اومد و توی فاصله کمی ازش انگشت اشاره اش رو بالا اورد و با خشم لب زد
_ کیم تهیونگ،از همین جا و همین حالا به بعد،دیگه اسمم رو به زبونت نشنوم،فراموش کن منو دیگه سراغ منو و خانوادم نیا! فهمیدی؟
و ازش فاصله گرفت تهیونگ شوکه بود و با چشم های درشت بهش خیره بود جونگ کوک سمت جیمین شوکه رفت و دستش رو گرفت و گفت
_جیمین خوبی؟ بلند شو میریم.
اما یونگی دستش رو روی دست جونگ کوک گذاشت و گفت
_ چی داری میگی؟!
جونگ کوک با خشم بهش نگاه کرد که بعد از جنازه هیونگش روی چشم هاش ثابت بود و باعث شد یونگی دستش رو برداره
جیمین شوکه پرسید
_جونگ کوک؟ چیشده؟ این خونا چیه؟
جونگ کوک جوابی بهش نداد و خم شد و در گوش جیمین گفت
_ جیمینا...لطفا الان باهام بیا خب؟ برت میگردونم پیش یونگی باشه؟ الان بیا..اگه نیای همین الان دیگه نفسم میبره خب؟ بلند شو.
و وقتی ازش فاصله گرفت جلوی چشم های شوکه بقیه بی حرف بلند شد و تهیونگ سریع جلوی جونگ کوک ایستاد و گفت
_ این کارات یعنی چی جونگ کوک ؟! توی روسیه خوب حرف از عاشقی میزدی الان این کارا چه معنی ای داره؟!
جونگ کوک نگاه سردی بهش انداخت و گفت
_چیه؟ انتظار نداشتی؟ میخواستم ببینم واکنشت چیه تهیونگ،الانم ولت میکنم بفهمی چه حسی داره.
تهیونگ هیستیریک خندید و گفت
_ جونگ کوکم،بیا بشین و اروم باش باشه؟ هنوز تاثیر ارامبخشا نرفته؟ بیا بشین عزیز دلم صحبت کنیم خب؟
جونگ کوک به چهره درمونده و ناباور تهیونگ نگاه کرد و گفت
_ خداحافظ.
و همراه با جیمین از عمارت خارج شد،سکوت سنگینی توی عمارت بود و تهیونگ همونطور اونجا خشکش زده بود.
ادلبنا دستش رو روی دهنش گذاشت،تهیونگ به پایین نگاه کرد و یکهو پاش سست شد و روی مبل افتاد و انتونیو سریع سمتش اومد..
VOCÊ ESTÁ LENDO
Valerio
RomanceValerio/والریو vkook وقتی خبر مرگ جئون جین وو به گوش کیم تهیونگ میرسه به اسرار مادرش به کره برمیگرده و با جئون جونگ کوک پسر دایی اوتیسمی جوونش که از بچگی ندیدتش روبه رو میشه، اما چی میشه وقتی که عاشقش شده بفهمه پسر اصلا اوتیسم نداشته؟ Kapel: Vkook...
