"Lizards"

741 71 10
                                        

چاییش رو از روی میزش برداشت و نزدیک لبش برد و کمی ازش نوشید اما بنظرش چایی سرد شده بود اما دیگه تغصیر خودش بود که دیر خورده بود.

فنجون رو دوباره روی میز گذاشت و خواست بلند بشه و سوجین رو صدا کنه تا یک چایی دیگه براش بیاره که یکهو دقیقا وسط راهرو داشت از جلوی در عمارت میگذشت که صدای در رو شنید

به اینور نگاه کرد اما سوجین رو ندید برای همین خودش سمت در رفت تا بازش کنه

در رو باز کرد و اما با دیدن اون قامت زبونش بند اومد

فرد قدمی داخل برداشت و کت پشمیش رو از تنش در اورد و روی دستش انداخت و گفت

_ فکر میکردم کره ام مثل اونجاست اما نه نبود.

یه جی شوکه گفت

_ ش..شما؟

فرد به یه جی نگاه کرد و با لحجه مزخرفش گفت

_ اوه،خانم! حالتون چطوره؟

یه جی اخم کرده گفت

_ شما کی هستین؟!
_همم...بزارین خودمو معرفی کنم خانم...من میرا هستم!


.

.

.

.


خشمگین به فرمون چنگ زد و گفت

_ هیونگ تو اصلا اونجا چیکار میکردی؟!
_ اه جیمین،از وقتی راه افتادیم داری سرم رو میخوری!من بیهوش شده بودم،اون پسره کی بود نمجون بود هرچی اون کمکم کرد،چمیدونستم که اونجا خونه کیم تهیونگه!

جیمین اهی کشید و سعی کرد اروم باشه حق با هیونگش بود،سری تکون داد و باشه ای زیر لب گفت و به رانندگی ادامه داد.

جین هم دیگه چیزی به جیمین نگفت چون میدونست اونجا بودن براش عذاب بود

.

.

.

.

به محض رفتن ادلینا از اتاق چنگی به موهاش زد و کلافه چشم هاش رو روی هم فشرد،راست میگفت..داشت در حق خودش و جونگ کوک بدی میکرد..چرا یک فرصت دوباره به خودشون نمیداد؟

میخواست..تهیونگ اینو میخواست اما نمیدونست..چرا نمیتونه...

کلافه اهی کشید که با زنگ خوردن گوشیش به تلفنش نگاه کرد و با دیدن اسم پدرش اخمی کرد و جواب داد

_ ته وو؟
_کیم تهیونگ یه جی اونجاست؟!

تهیونگ اخمی کرد و گفت

_ نه،اینجا نیست؛چرا میپرسی؟
_مادرت نیست! عمارت نیست!

تهیونگ شوکه از جاش بلند شد و گفت

_چی؟! عمارت نیست؟ از..از مادمازل بپرس!
_اونم نیست! هیچسک تو عمارت نیست!
_ باشه..باشه الان با یونگی میایم.

Valerio Where stories live. Discover now