ماشینش رو جلوی خونه پارک کرد و از ماشین پایین اومد قدم های خونسردش رو به سمت خونه سوق داد،در خونه باز بود
پوزخندی زد پس سوبین میدونست.
وارد خونه شد و تمام صحنه های بچگیش جلوی چشم های ظاهر شد.
اون شب تلخ و وحشتناک که زندگیش رو زیر و رو کرده بود.
تاریخ تکرار میشه.
وارد خونه شد و به سمت حال رفت و سوبین رو دید که پا روی پا انداخته و با چهره ای خونسرد به جونگ کوک خیره است.
جونگ کوک جلو رفت و روی مبل نشست و گفت
_ خونسردم.
_ هستی،میبینم؛این خونسردیت ترسناکه عزیزدوردونه ی های جین.
جونگ کوک لبخندی زد و گفت
_ ترسناک نیست عزیز دوردونه ی های جین.
سوبین لبخندی زد و گفت
_ کی بهت جام رو گفت.
_ ته وو.
سوبین با لبخندش اخم کرد و گفت
_ پس هم دستین.
جونگ کوک پوزخندی زد و گفت
_ فکر کردم میدونی.
سوبین لبخندی زد و از جاش بلند شد و به جونگ کوک خیره شد و دستش رو داخل جیبش کرد و یک مکعب مشکی رنگ رو که وسطش یک دکمه قرمز بود رو بیرون اورد و گفت
_ این رو تموم کنیم؟
جونگ کوک پوزخندی زد و گفت
_نه سوبین..امروز اومدم اینجا..که من تمومش کنم!
سوبین اخمی کرد و جونگ کوک ادامه داد
_ دیگه..وقتشه من تمومش کنم.
از جاش بلند شد و سوبین گفت
_ تو؟ جئون نکنه یادت رفته؟ این رو بزنم مادرت میره رو هوا!
جونگ کوک پوزخند وحشتناکی زد و گفت
_ نه دیگه...سوبین دیگه نمیتونی،درش آوردم.
سوبین شوکه به جونگ کوک خیره شد و برای اولین بار ترسید..از پسر رو به روش ترسید!
قلب جونگ کوک تیری کشید اما جونگ کوک توجه نکرد و ادامه داد
_ وقتی...وقتی من رو از روسیه دزدیدی...و بهم آموزش دادی..اون موقع بهم گفتی مادرت زندست..بهم گفتی مادرت زندس و یک جایی توی قلبش یک چیزی کار گذاشتی که فقط خودت میتونی بیرون بیاریش،به اون بهونه...من رو فرستادی خونه ی عمه ام..مجبورم کردی...پدرم رو بکشم! اون مدارک رو گم کردم..ده ماه توی یک اتاق زندانیم کردی..جین رو کشتی...اما نه دیگه سوبین..تمومه..کار تو همینجا تمومه،مادرم رو پیدا کردم...هیچ چیزی توی بدنش نیست..تو به من دروغ گفتی!
چوی با وحشت به جونگ کوک خیره شد و لرزون اون ریموت از دستش افتاد و با لکنت گفت
_ چ..چطور...
KAMU SEDANG MEMBACA
Valerio
RomansaValerio/والریو vkook وقتی خبر مرگ جئون جین وو به گوش کیم تهیونگ میرسه به اسرار مادرش به کره برمیگرده و با جئون جونگ کوک پسر دایی اوتیسمی جوونش که از بچگی ندیدتش روبه رو میشه، اما چی میشه وقتی که عاشقش شده بفهمه پسر اصلا اوتیسم نداشته؟ Kapel: Vkook...
