جیمین به هوش اومده بود و حالا دو پسر سکوت کرده بودن.
یونگی خیره به چهره جیمین ففط سکوت کرده بود و جیمین هم نمیتونست حرف بزنه خیره بهش داشت لود میشد.
بعو مدتی طولانی خیره بودن جیمین لب هاش رو تکون داد و گفت
_ ی..یو..ن..
_هوم؟ درد داری؟
_نه...خو..خوبم.
_نیستی.
جیمین داشت از شوت معذبیت میمرد،یونگی خیلی سرد بهش نگاه میکرد و رفتار میکرد..حقم داشت،جیمین باهاش بد تا کرده بود.
نگاهش رو اروم از یونگی گرفت و گفت
_ متاسفم...
_برای چی؟
_همه چی.
یونگی کمی سکوت کرد و فقط به جیمینی که بهش نگاه نمیکرد خیره موند و نگاهش رو ازش گرفت و از جاش بلند شد و سمت جیمین قدم برداشت و بالای سرش ایستاد و باعث شد جیمین توی چشم هاش نگاه کنه
_من متاسفم..
_برای چی؟
_برای حرفم.
_اما تو-...
_از دستت عصبانی نیستم،تو حق داشتی..دوستم نداشتی دیگه،دست تو نبود؛فقط یکم ناراحتم.
_ اقای کیم تقصیر تو نیست..این منم که باعث شدم شما ناراحت بشی...من قبول نکردم چون میدونستم قراره فرداش چه اتفاقی بیوفته...من اون رو-...
_چی؟
جیمین به چهره یونگی که حرفش رو قعط کرده بود نگاه کرد و با دیدن چهره شوکه اش دهنش بسته شد
_اگه فرداش اون اتفاق نمیوفتاد قبول میکردی؟
جیمین شوکه از سوتی ای که داده بود با چشم های درشت سریع نگاهش رو اون طرف داد اما یونگی سریع لبه تخت نشست و با دستش چونه جیمین رو گرفت و به سمت خودش برگردوند و گفت
_ جیمین..دوباره یونگی صدام کن...نه اقای کیم...
جیمین سرخ شده هیچی نگفت که یونگی گفت
_منو..یونگی صدا کن..تا اخر..تا وقتی که..دلتو بزنم!
_...
_صدام کن جیمین...
_...
_ همین الان..تکلیف خودم رو با قلبم مشخص کن!
یونگی منتظر و خیره به جیمین این رو گفت و جیمین سرخ شده نگاهش رو از یونگی دزدید و گفت
_یونگی...
یونگی با شنیدن این حرف سریع سرش رو پایین برد و جیمین رو محکم بوسید،جیمین شوکه با چشم های درشت به چشم های بسته یونگی خیره شد
.
.
.
.
ولادیمیر سریع خودش رو به بیمارستان رسوند و با دیدن های جین گریون سمتش اومد و گفت.
_ چه خبره های جین؟!
های جین با دیدن ولادیمیر گریون توی بغلش فرو رفت،ولادیمیر به میرا نگاه کرد که میرا گفت
_ جونگ کوک اینجاست...
ولادیمیر شوکه شد و توضیح بیشتری میخواست اما میدونست موقعیت خوبی نیست.
VOCÊ ESTÁ LENDO
Valerio
RomanceValerio/والریو vkook وقتی خبر مرگ جئون جین وو به گوش کیم تهیونگ میرسه به اسرار مادرش به کره برمیگرده و با جئون جونگ کوک پسر دایی اوتیسمی جوونش که از بچگی ندیدتش روبه رو میشه، اما چی میشه وقتی که عاشقش شده بفهمه پسر اصلا اوتیسم نداشته؟ Kapel: Vkook...
