سیگارش رو روی لبش قرار داده بود و با اعصبانیت وارد خونه شد و سیگارش رو همونجا وسط سالن پایین انداخت و با پاش خاموشش کرد و فندک فلزی دستش رو توی گلدون شیشه ای کوبوند و عصبی از پله ها بالا رفت و وارد اتاق کارش شد
از همون وقتی که جونگ کوک غیبش زد باید ته وو مشکوک میشد.. اما همینطور بیخیالش شد و حالا خیلی قوی برگشت،شاید هم مرگ چوی کار خود جونگ کوک باشه؟ ته وو میترسید،واقعا از این پسر میترسید!
اما چرا؟ شاید برمیگرده به اون زمان
فلش _بک
"
_هومم،عزیزم؟ مین یون کجاست؟
چوی سمت زن اومد و دستش رو بوسید و سینی میوه رو روی میز گذاشت و گفت
_ خونه،با پرستارشه.
زن خم شد و یک دونه از توت فرنگی های توی ضرف برداشت و خورد، سوبین لبخندی به اون زن زیبا زد و گفت
_خیلی زیبایی...هایجین..
زن لبخندی زد و با نگاهی درخشان گفت
_سوبین...خیلی خوشحالم...از اینکه اینجام..کنار تو...
چوی سوبین بوسه ای دیگه به دست معشوقه اش زد و گفت
_ زیبای من...زیبا حرف میزنی...منم..دوست دارم همیشه با تو اینجا باشم..کنارت..دقیقا همینجا!...همراه بچمون!
.
.
.
.
یک سال بعد
پشت در مثل دیوونه ها قدم میزد و منتظر بود که هایجین بچه رو به دنیا بیاره تو دلش کلی دلهره بود و استرس داشت،حس عجیبی داشت پسرش و همسرش توی خونه منتظرش بودن اما سوبین اینجا بود و منتظر به دنیا اومدن بچه دومش توسط معشوقه همسر دارش بود.
کلی فکر میکرد که در باز شد و زن بیرون اومد همراه یک بچه توی دستش
_بفرمایید اینم پسر زیباتون!
سوبین با چشم های اشکی پسرش رو به آغوش گرفت و لبخندی زد، روی صندلی اروم نشست و کمی بچه رو تکون داد پسر بچه لبخند زد و یک چال گونه زیبا کنار لبش ایجاد شد،سو بین خندید و گفت
_عزیزم...پسرم...توام مثل مادرت..چال گونه داری؟ هوم؟ مامانی خوبه؟ بریم ببینیمش؟
با لبخند همه این ها رو میگفت با آرامش بلند شد و سمت اتاقی که های جین بود رفت واردش شد زن بی حال روی تخت دراز کشیده بود و صورتش پر عرق بود چوی لبخندی زد و سمت معشوقه اش رفت و بچه رو کنار مادرش گذاشت و گفت
_ عزیزم...این پسر ماست...بهت افتخار میکنم عزیزم...
های جین لبخندی زد و به پسرش نگاه کرد که دقیقا یک چال گونه مثل خودش داشت
KAMU SEDANG MEMBACA
Valerio
RomansaValerio/والریو vkook وقتی خبر مرگ جئون جین وو به گوش کیم تهیونگ میرسه به اسرار مادرش به کره برمیگرده و با جئون جونگ کوک پسر دایی اوتیسمی جوونش که از بچگی ندیدتش روبه رو میشه، اما چی میشه وقتی که عاشقش شده بفهمه پسر اصلا اوتیسم نداشته؟ Kapel: Vkook...
