"mira"

779 75 13
                                        

به نوشته های این پارت توجه کنید
پارت مهمیه.

.

.

.


.

به محض باز شدن در اتاق تکونی خورد و سعی کرد دست های بسته اش رو از چنگ طناب نجات بده اما فایده نداشت،با دستمال روی دهانش نمیتونست حرف بزنه،در حال تقلا بود که این دست و پا زدناش با وارد شدن شخص به داخل اتاق در یک ان خاموش شد و بی حرکت موند.

خیره به فردی که وارد اتاق شده شوکه با چشم هایی که میلرزید بدنش بی حس شد.

فرد داخل اومد و در رو بست اونم شرمنده به نظر میرسید گفت

_ یه جی...

اما یه جی فقط شوکه بود و زبونش در دهانش نمیچرخید

_ ببخشید اینطوری اوردمت...حالت خوبه؟

اما یه جی نمیتونست چیزی بگه،چون لال شده بود.

شوک بزرگی بهش وارد شده بود جوری که نمیدونست واقعا چه خبره،اون اینجا..چیکار میکرد؟

فرد سمت یه جی اومد و دستمال دور دهانش رو باز کرد و زمین انداخت،با چهره ای شرمنده گفت

_ متاسفم..باید حرف بزنیم..چون اونا زود پیدات میکنن.

یه جی شوکه با دهانی باز و صدای لرزون گفت

_ ت..تو..
_میدونم..میدونم...ازت میخوام به کسی نگی..لطفا یه جی...
_ تو..
_ بیا حرف بزنیم خب؟

یه جی بازم چیزی نگفت،فرد جلو اومد و گفت

_ اموال جین وو دست توعه...نه؟

یه جی موضوع رو فهمید...پس‌...این کارا فقط به خاطر این بود؟


.

.

.

.

شوکه به در چشم دوخت و در اخر با دست هایی مشت شده سمت در هجوم برد و با مشت به در کوبید،چند دقیقه بعد همون مرد در رو باز کرد و با چهره شوکه ای به تهیونگ نگاه کرد و به روسی گفت

_ چه خبرته؟!

تهیونگ سریع مرد رو به اونور هل داد و وارد خونه شد اما پسر چشم ابی سمت تهیونگ اومد و شونه اش رو گرفت و خواست مانع بشه که تهیونگ سمتش برگشت و مشتی توی صورتش کوبوند و سرسع توی کل خونه رو گشت و فریاد زد

_ های جین!

های جین شوکه از فریاد های تهیونگ از اتاق بیرون اومد و با دیدن تهیونگ که چقدر بزرگ شده بود شوکه نفسش حبس شد و چشم هاش به شدت بزرگ شد

تهیونگ با دیدن های جین رگ گردنش بیرون اومد و با خشم جلو اومد و با صدای بمی گفت

_ زنده ای..

Valerio Tempat di mana cerita hidup. Terokai sekarang