با شنیدن صدایی چشم هاش رو آروم باز کرد و نگاه خمارش رو به عامل صدا داد و با جونگ کوکی که حوله ای دور کمرش بسته بود و از حموم بیرون اومده بود و با حوله داشت موهاش رو خشک میکرد مواجه شد.
از خواب تازه بیدار شده بود و هیچی نمیفهمید اما خیلی زیاد به پسر خیره بود جوری که جونگ کوک کوک حواسش نبود با حس نگاه خیره ی تهیونگ کمی لرزید و به سمت تخت نگاه کرد و با دیدن نگاه خیره ی تهیونگ گفت
_ بیداری؟
تهیونگ اما هیچی نگفت،چون فقط دلش میخواست الان بلند شه و بره دستشویی چون پایین تنه اش که زیر پتو بود به شدت گرم بود!
تهیونگ دستی به موهاش کشید و هیچی نگفت،جونگ کوک اخمی کرد و گفت
_ حالت خوبه؟
جلو اومد و رو به روی تهیونگ ایستاد و از بالا بهش نگاه کرد اما تهیونگ باز هم جوابش رو نداد جونگ کوک نگران دستش رو پایین آورد و پیشونی تهیونگ رو لمس کرد اما داغ بود
_ تهیونگ؟! خیلی داغی! سرما خوردی؟ آه چی دارم می-...
اما ادامه حرفش با کشیده شدن دستش توسط تهیونگ و افتادنش روی تخت اونم روی تهیونگ نصفه بود.
شوکه به چشم های خمار تهیونگ خیره شد و زبونش بند اومد، تهیونگ چنان نگاهش میکرد که حس میکرد الانه که ذوب بشه.
قلبش مثل بچه ها میزد و صداش رو توی گوش های پسر پخش میکرد.
_ ت..ته..
تهیونگ دست جونگ کوک رو گرفت و سمت پایین تنه خودش رو و روی عضو برآمده اش گذاشت و زمزمه کرد
_ میخوامت...
جونگ کوک شوکه به تهیونگ خیره شد و اما دستش رو پس نکشید و فقط بهش خیره بود.
تهیونگ کلافه شده بود و حس پایین تنه اش داشت خفه اش میکرد و تنها چیزی که میدید تن برهنه جونگ کوک بود.
جونگ کوک همینطور که به تهیونگ نگاه میکرد سعی کرد تصمیم بگیره..اون تهیونگش بود..پس.. پس..دیگه باید..
نمیخواست چیزی بگه و فقط نگاهش رو از چشم های تهیونگ گرفت و به لب هاش داد و توی یک حرکت لب هاش رو روی لب های تهیونگ کوبید.
.
.
.
.
دستش رو روی صورتش کشید و با غم به نیم رخ پسرش که با یونا حرف میزد خیره شد.
میدونست پسرش نامجونه اما اولین بار بود که از نزدیک پسر رو میدید،و حالا نمیتونست ضربان قلبش رو کنترل کنه و فقط دلش میخواست سمت پسر بره و محکم بغلش کنه.
و از اونور یونا داشت با نامجون در مورد های جین
صحبت میکرد،نامجون تا کم و بیش فهمیده بود که مادرش های جینه و جونگ کوک برادرشه و پدرش هم همونی بوده که جونگ کوک یا به همون اصطلاح برادر ناتنیش کشته!
KAMU SEDANG MEMBACA
Valerio
RomansaValerio/والریو vkook وقتی خبر مرگ جئون جین وو به گوش کیم تهیونگ میرسه به اسرار مادرش به کره برمیگرده و با جئون جونگ کوک پسر دایی اوتیسمی جوونش که از بچگی ندیدتش روبه رو میشه، اما چی میشه وقتی که عاشقش شده بفهمه پسر اصلا اوتیسم نداشته؟ Kapel: Vkook...
