- بدون من چی کار میکنی؟
+ تلاش می کنم دووم بیارم. نفسی می کشم و چیزی میخورم اگه زنده موندن این باشه
- چرا یه نمایشنامه نویس یا بازیگر نشدی کیم ته هیونگ؟
+ چه طور؟
- هیچی بهم فکر کن و لبخند هم بزن خوردن و نفس کشیدن کافی نیست
+ اطاعت میشه سرورم
میتونی با یه سلفی ادامه ی روزم رو بسازی؟
- چه طوره بیای داخل کافه و خودم حضوری روز رو برات نسازم؟
+ ناعادلانه بود
علت مرگ: حمله قلبی
به محض این که همراه سونگجه که توی مسیر کافه دیده بودمش وارد کافه شدم لبخند جیمین که پشت میز همیشگی کنار هوسوک هیونگ نشسته بود چشمام رو مست کرد.آره اگه نمی دونستین باید بگم چشم ها هم مست میشن، به این صورت که کنترلشون رو از دست می دیدی و وقتی از چیزی خوششون میاد یه هاله ی نورانی دور شخص مورد نظر شکل میدن و ستاره هایی رو می بینی چشمک زنان اطرافش می چرخن.
- ببینم دستشویی کافی نبود واسه از جلوی در کنار رفتن هم پول می خوای؟
به خودم اومدم و دیدم جلوی سونگجه ایستادم و اجازه ی عبور رو ازش گرفتم. لبخندی زدم و کنار رفتم، اگه اون موقع یه حمله قلبی رو پشت سر نذاشته بودم و چشمام مست نبود می تونستم بیست دلار دیگه ازش بگیرم ولی خیلی ساده بهش اجازه عبور دادم.
- سلام بچه ها
سونگجه با سرزندگی سلام داد و صندلی کنار جیمین رو بیرون کشید ولی با مقاومت جیمین که پایه ی صندلی رو چسبیده بود مواجه شد، لبخندی پیروزمندانه زدم و در حالی که صندلی رو از دستش بیرون کشیدم و پشت میز نشستم و گفتم: «شرمنده رزرو شده بود.»
سونگجه اخمی کرد و خواست کنار هوسوک هیونگ که خنده اش گرفته بود بشینه که این بار هیونگ عکس العمل نشون داد و صندلی رو به سمت خودش کشید و گفت: «شرمنده سونگجه شی ولی اینجا هم رزرو شده.»
سونگجه با درموندگی موهاش رو بهم ریخت و در حالی که صندلی دیگه ای از میز کناری برای خودش برمیداشت بدون این که انتظار جوابی داشته باشه گفت: «اصلا چرا من با شماها می گردم وقتی هیچ کدومتون دوستم ندارین؟»
این دوست جدید روابط اجتماعی فوق العاده ای داشت و حتی تونسته بود یخ جیمین رو هم توی یه هفته باز کنه و حالا که آخر هفته بود توی دورهمی ما حاضر بود. به جز من و نونا که سر تمرین بودیم بقیه روز تعطیلشون رو میگذروندن.
همه مشغول زیر و رو کردن منویی که هیونگ از پیشخوان برداشته بود شدیم ولی صدای نونا متوقفمون کرد که نفس نفس زنان با ورودش سکوت کافه رو شکست و گفت: «بدون من می خواید سفارش بدین؟»
سونگجه در حالی که هنوز هم نگاهش روی منو بود زمزمه وار گفت: «صاحبش اومد.»
- سلام نونا یه لیوان آب می خوای؟
انتظار داشتم جوابم لبخندی مهربون باشه ولی نونا بطری آبش رو از کوله اش بیرون کشید و گفت: «راجع بهت اشتباه کردم شوشو!»
این بار چهار نفری منو سوژه ی خنده ی خودشون کردن، هنوز هم بهم نگفته بودن شوشو یعنی چی، حتی گوگل هم کرده بودم ولی نتیجه ای پیدا نشد.

YOU ARE READING
MoonChild || S.1 completed
Fanfictionهمه چیز برای کیم ته هیونگ از یه خط خامهای شروع شده بود تا برسه به احساسی که درست مثل اکستاسی بود و کسی مثل ته هیونگ رو تا مرز کفر می برد! • عنوان: فرزند ماه فصل اول -> تراکاتا (گل سفالگری) - کاپل: ویمین - سکرت - ژانـر: رمنس - فلاف - کمدی - روزمره...