کوک با ناباواری به جیمین خیره شد : جی.... جیمین....من....
جیمین با عصبانیت مشتش و به سینه ی کوک میکوبید : خفه شو فقط خفه شو
چشمای اشکیش و رو چشمای شوکه شده ی کوک دوخت : من اسباب بازیت نیستمممم شاید قبلا حسی بهت داشتم ولی الان هیچ حسی بهت ندارم.....تو برای من مردی..... برای من مردی جئون جانگ کوک
تنه ای به کوک زد و با سرعت از پله ها پایین رفت و از خونه خارج شد
ساعت ۵ عصر بود و باد خنک و ملایمی میوزیداشکاش و قبل از اینکه بریزن پاک کرد و مسیر اون روزی رو پیش گرفت تا بفهمه توی اون چاه چه اتفاقی افتاده بود
تقریبا نیم ساعت بود که داشت دور خودش میچرخید
مطمئن بود که همینجا بودشجیمین : شاید کمی دور تر بود؟
قدمی برداشت که احساس کرد جز صدای خش خش برگای زیر پاش صدای قژ قژی هم شنیددوباره کار قبلش رو تکرار کرد و قدمی تو همون ناحیه برداشت که دوباره صدا تکرار شد
رو زمین نشست و با دستاش برگا رو کنار زد
با دیدن در چوبی ای که قفل بود لعنتی ای گفتیکم به دور و ور نگاه انداخت و با پیدا کردن سنگی سمتش رفت و برش داشت و اروم زمزمه کرد : خواهش میکنم باز شو
بعد از چند دقیقه تلاش تونست قفل رو باز کنه در رو باز کرد و نفس عمیقی کشید : امید وارم دوباره گیر نیوفتم
داخل چاه پرید که پاش کمی درد گرفت ولی اهمیت نداد و سریع به دور و بر نگاه کرد تا مطمئن بشه اندفعه هم مثل دفعه ی قبلی کسی تو سایه پنهان نشده تا بی هوشش کنه
بعد از اینکه مطمئن شد کسی نیست چهار دست و پا وارد تونل رو به روش شد
جیمین : هوفففف چقدر دیگه مونده؟ اصلا اینجا پایانی هم داره؟
با اتمام حرفش دستش لیز خورد و توی تونل دیگه ای که به صورت افقی به پایین میرسید سر خورد و جیغی کشیدوقتی روی زمین سفت افتاد اخ ارومی گفت و به اطراف نگاهی انداخت و با دیدن مجسمه های عظیمی از گرگ ها و ادم ها واو یی گفت با شنیدن صدای دعوا جیغ جیغ دو نفر سریع پشت یکی از مجسمه ها پناه گرفت
وقتی متوجه شد که صدا ها نزدیک تر نمیشن و تشابه زیادی به صدای دایون و جینا دارن و البته نوع دعواشون مثل دعوا های خودشونِ با تعجب خوشحالی صدا هارو دنبال کرد
بعد از گذشتن و مسیر های پیچ در پیچ به در اهنی بزرگی رسید که صدای دعوا از پشت در شنیده میشد
خداروشکر کرد که در باز بوددر رو به ارومی هل داد و وارد شد
جینا و طرف راست دیوار و دایون طرف چپ دیوار قل و زنجیر شده بودن و با هم دعوا میکردند و تلاش میکردند بهم دیگه برسن تا هم رو بزنن
و اونقدری غرق دعوا بودن که متوجه اومدن شخص سومی به سیاه چاله یی که با چندتا مشعل روشن شده بود نشدن

YOU ARE READING
Love Hate
Werewolfچی میشه اگه جیمین و تهیونگ دوتا برادر موقع فرار از نامادریشون به یه دنیای دیگه برن؟ ژانر: امگاورس، اسمات، امپرگ، فانتزی، ماجراجویانه، کمدی کاپل ها: کوکمین، یونته، نامجین