(کامل شده)If I could change anything I'd go back in time and meet you earlier when I didn't know who am I
کاش میتونستم به عقب برگردم
کاش تو رو زودتر میدیدم.... اونجا که هنور خودمو نشناخته بودم ،
مگنس: یا شایدم من زیادی بی توجهم..منی که حتی به احساس خودم اهمیت نمیدم
الک با تعجب سرشو بلند میکنه و به مگنس نگاه میکنه
مگنس میخنده
مگنس: هیچوقت بار اولی که دیومت یادم نمیره الکساندر...غرق چشمات شده بودم...
الک با تعجب: روز اول؟
مگنس: اول بار که بردمت بیمارستان.. یادته؟
الک میخنده: پس شما یادتونه؟
مگنس: مگه میشه اون چهره معصوم و صورت زیبا رو فراموش کنم.. همیشه جلو چشمم بودی ..خیلی دوست داشتم دوباره ببینمت ..تو... احساسیو در من زنده کردی که خیلی وقت بود تو وجودم حس نکرده بودم