(کامل شده)If I could change anything I'd go back in time and meet you earlier when I didn't know who am I
کاش میتونستم به عقب برگردم
کاش تو رو زودتر میدیدم.... اونجا که هنور خودمو نشناخته بودم ،
مگنس: تو یه روانی.. با اینکارت میخوای به کجا برسی؟
ولنتاین صندلی رو میکشه جلو . و به مگنس نگاه میکنه
ولنتاین: اشتباه نکن مگنس.. من فقط دارم حق خودمو میگیرم.. .. چیزی که از اولشم مال خودم بود.. .. فقط من.. نه تو.. نه اون پدر جاه طلبت.. نه هیچ کس دیگه ای.. میفهمی؟
مگنس سرشو میندازه پایین و میخنده
مگنس: تو مریض تر ازون چیزی هستی که فکرشو میکردم.. پاک عقلتو از دست دادی
ولنتاین با عصبانیت بلند میشه و با لگد به صندلی میزنه
ولنتاین:توام مثل پدرت احمقی
مگنس با عصبانیت بهش نگاه میکنه
مگنس:.. اسم پدرمو تو دهن کثیفت نیار..
ولنتاین: توام باید بری همونجایی که اونو فرستادم..
مگنس با عصبانیت : میکشمت
ولنتاین میخنده و یه اسلحه دیگه رو از تو لباسش میاره بیرون و بهش اشاره میکنه
ولنتاین: با این؟
دوراتاق قدم میزنه و میخنده
ولنتاین: غرور.. غرور شما بین ها نفرت انگیزه.. با اینکه مثل سگ جلوم دست و پا میزنی ولی بازم داری زور میزنی... یادمه پدرت با این اسلحه خیلیا رو کشت ..حتی تلاش کرد منم از سر راه برداره..ولی.. نتونست.. ..میدونی چرا؟ چون شماها رو خیلی راحت میشه گول زد...