Part 34🔞

381 44 9
                                        


🔞این بخش حاوی اسمات میباشد🔞

گفتم یه دونفری دیگه ازین دوتا عشق بزارم

شرکت

الک با تعجب به رو به روش نگاه میکنه

کمیل بدون اینکه بهش نگاه کنه جلوش می ایسته

کمیل: میخوام با مگنس حرف بزنم

الک بدون چیزی نمیگه.. از جاش بلند میشه و میره سمت اتاق مگنس.. بعد چند لحظه برمیگرده و به کمیل نگا میکنه

الک: میتونید برید تو

کمیل با اخم وارد اتاق میشه

الک نفس عمیقی میکشه و خودشو رو صندلی رها میکنه

دات با عجله میاد

دات: این اینجا چیکار میکنه؟

الک: نمیدونم

دات:هر وقت میاد اعصاب رئیسو میریزه بهم..نمیدونم چرا دست بردار نیست.. نکنه واسه کارای مراسم اومده؟ تو همه چی سرک میکشه

الک با تعجب: مراسم؟کدوم مراسم؟

دات: سالگرد...عاو.. فکر کنم تو جریان نیستی.. هفته دیگه سالگرد تاسیس شرکته

الک: چی؟؟پس چرا به من نگفتید؟؟ چرا من خبر ندارم؟

دات:نمیدونم.. فکر کنم رئیس عمدا بهت نگفته چون نمیخواست درگیر بشی.. به اندازه کافی این مدت اذیت شدی.... ما داریم همه کارا رو انجام میدیم.. پس نمیخواد نگران باشی

الک با اخم: ولی باید بهم میگفتید.. مگه قرار نیست منم اونجا باشم؟؟ باید آماده باشم یا نه؟

دات دستشو میزاره رو شونه الک

دات: گفتم که نگران نباش.. ما همه چیو کامل آماده میکنیم..

پرونده ای رو میزاره رو میز

دات: اینو بعدا ببر واسه رئیس.. منتظرشه.. نمیخوام الان که اون زنیکه اونحاست برم تو..

الک به برگه نگاه میکنه و نفس عمیقی میکشه

دات لبخند میزنه

دات: ناراحت نباش..

الک چیزی نمیگه و دات هم ازونجا میره

با ناراحتی رو صندلی میشینه و به اتاق نگاه میکنه

............

¡Ay! Esta imagen no sigue nuestras pautas de contenido. Para continuar la publicación, intente quitarla o subir otra.
 Raised in painHistorias para obsesionarse. Descúbrelo ahora