(کامل شده)If I could change anything I'd go back in time and meet you earlier when I didn't know who am I
کاش میتونستم به عقب برگردم
کاش تو رو زودتر میدیدم.... اونجا که هنور خودمو نشناخته بودم ،
الک بدون چیزی نمیگه.. از جاش بلند میشه و میره سمت اتاق مگنس.. بعد چند لحظه برمیگرده و به کمیل نگا میکنه
الک: میتونید برید تو
کمیل با اخم وارد اتاق میشه
الک نفس عمیقی میکشه و خودشو رو صندلی رها میکنه
دات با عجله میاد
دات: این اینجا چیکار میکنه؟
الک: نمیدونم
دات:هر وقت میاد اعصاب رئیسو میریزه بهم..نمیدونم چرا دست بردار نیست.. نکنه واسه کارای مراسم اومده؟ تو همه چی سرک میکشه
الک با تعجب: مراسم؟کدوم مراسم؟
دات: سالگرد...عاو.. فکر کنم تو جریان نیستی.. هفته دیگه سالگرد تاسیس شرکته
الک: چی؟؟پس چرا به من نگفتید؟؟ چرا من خبر ندارم؟
دات:نمیدونم.. فکر کنم رئیس عمدا بهت نگفته چون نمیخواست درگیر بشی.. به اندازه کافی این مدت اذیت شدی.... ما داریم همه کارا رو انجام میدیم.. پس نمیخواد نگران باشی
الک با اخم: ولی باید بهم میگفتید.. مگه قرار نیست منم اونجا باشم؟؟ باید آماده باشم یا نه؟
دات دستشو میزاره رو شونه الک
دات: گفتم که نگران نباش.. ما همه چیو کامل آماده میکنیم..