🥭03.C-can I s-smell you?

6.5K 1.1K 248
                                        

🥭مـ..میتونم بـ..بوت کنم؟🥭

∘₊✧──────✧₊∘

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

∘₊✧──────✧₊∘

هیچ چیز اونطور که جیمین فکرش رو میکرد پیش نرفت. وقتیکه به آپارتمانش برگشت، یونگی و جونگکوک اونجا رو ترک کردن و از لحظه ای که رایحه ی آلفا دیگه برای تهیونگ قابل احساس نبود، اون پسر از روی درد شروع به گریه کردن کرده بود.

تبِش بالا بود و عرق چتری های قهوه ای رنگش رو خیس کرده بود. گونه هاش از موج گرمایی که بدنش رو فرا گرفته بود صورتی رنگ شده بودن و از راه دهان، با صدا نفس نفس میزد و از درد به خودش میپیچید.

ملحفه ای که روی تخت رو پوشونده بود، از حرکت و تقلای زیادش تقریباً جمع شده بود و جیمین حتی نمیتونست مانع تهیونگ بشه تا از روی درد به لحاف و بالشتش چنگ نزنه.

دیدن تهیونگ اون هم در چنین شرایطی، برای بتا با شکنجه دادنش فرقی نداشت. جیمین و تهیونگ زمانی که امگا تنها چهار سال داشت و جیمین پنج ساله بود، باهم به صورت اتفاقی آشنا شدن و با وجود مهاجرت خانواده ی تهیونگ به ژاپن، اونها هیچوقت از هم جدا نشدن و همیشه صمیمی ترین دوستهای همدیگه بودن و کلمه ی 'خانواده'، شاید واژه ی مناسب تری برای بیان رابطه ی اونها بود.

-«میخوای برات آب بیارم؟ تشنه نیستی؟»

جیمین با غم محسوسی در صداش پرسید و به امگایی نگاه کرد که حالا از شدت درد نفس نفس میزد و قطرات اشک از گوشه ی چشمهاش ملحفه ی چروک شده ی زیرش رو خیس میکردن.

تهیونگ فقط سکوت کرد و به سقف اتاق خیره شد. دردش دوباره آروم شده بود اما پسر به خوبی میدونست که طولی نمیکشه تا دوباره گرمایی مثل گرمای آتش جهنم تمام بدنش رو فرا بگیره و باعث سنگین تر شدن نفسهاش بشه.

جیمین با نگاهی غمگین شده به امگای جوان خیره شده بود و واقعا نمیدونست که چکار باید بکنه. اون یک بتا بود و رایحش هیچ تاثیری در آروم کردن یک امگای مارک نشده نداشت و در این شرایط، فقط رابطه ی جنسی و یا رایحه ی یک آلفا میتونست امگا رو آروم بکنه.

𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢 [𝐊𝐨𝐨𝐤𝐕]Stories to obsess over. Discover now