🥭32.Epilogue; Komorebi

6.8K 621 61
                                        

🥭قسمت پایانی؛ کوموربی🥭

*متاسفم به خاطر وضعیت اینترنت عکس اول پارت رو نمیتونم آپ کنم و این پارت رو هم به زور اینجا آپ کردم:)*
*این پارت قبلاً در چنل آپ شده*

∘₊✧──────✧₊∘

-«میخوام صدام کنی تهیونگ.»

جونگکوک به آرومی گفت و برخورد نفسهاش با پوست خیس شده ی عضو تهیونگ، باعث شد امگا مرحله ی دیگه ای از لذت رو تجربه بکنه.

-«جـ..جونگکوک...»

تهیونگ نفس نفس زد و وقتی جونگکوک حلقه ی انگشتهاش رو به دور عضوش تنگ تر کرد، امگا ناله ای کرد و اینبار بلند تر صدا زد:

-«جونگکوک...»

-«همینه عزیزم؛ همینه قلب شیرینم. میخوام تمام امشب اسمم رو با صدای تو بشنوم تهیونگ.»

جونگکوک با قلبی که محکم در قفسه ی سینش میکوبید، با بی نفسی گفت و اینبار لبهاش رو به دور کلاهک عضو تهیونگ حلقه کرد و مک محکمی به اون زد. انگشتهای تهیونگ از شدت لذت هر لحظه بیشتر موهاش رو میکشیدن و درد شیرینی رو به جانش می انداختن.

-«جونگکوک...»

تهیونگ با احساس مکش های محکمی که جونگکوک با دهانش به دور عضوش ایجاد میکرد، صدا زد و وقتی جونگکوک کارش رو متوقف نکرد، موهای پسر رو بیشتر کشید:

-«جونگکوک... بـ... آه... بسه.»

صدای خیسی که جونگکوک با مکیدن و خیس کردن عضوش ایجاد میکرد، تهیونگ رو به جنون می رسوند و البته که خود آلفا هم بیشتر از قبل تحریک میشد و به خاطر این تحریک شدگی طولانی، در ناحیه ی کمرش کمی احساس درد میکرد.

-«جونگـ... آلفا... لطفا!»

تهیونگ نالید و بیشتر موهای جونگکوک رو کشید تا پسر رو متوقف بکنه. آلفای جوان اینبار عضو پسر رو رها کرد و درحالیکه نفسهای سنگینی میکشید و بزاقش چانه و لبهاش رو خیس کرده بود، نگاهش رو به چهره ی امگا داد و تهیونگ کمی پاهاش رو جمع کرد:

-«نمیخوام... نمیخوام اینطور به کام برسم.»

-«باشه... باشه عزیزم.»

با تایید جونگکوک، تهیونگ دست پسر رو گرفت و بدن اون رو روی بدن خودش کشید. بلافاصله پاهاش رو به دور کمر جونگکوک حلقه کرد و دستش رو بین بدنهاشون برد و عضو جونگکوک رو توی دستش گرفت. پریکام آلفا به خوبی کلاهک عضوش رو مرطوب کرده بود و تهیونگ با پخش کردن اون، حرکت دستش رو راحت تر کرد.

𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢 [𝐊𝐨𝐨𝐤𝐕]Stories to obsess over. Discover now