[Completed]
𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢🌱🥭
[koh-mo-reh-bee] (n.)
کلمه ای ژاپنیست، به معنای پرتوهایی از خورشید، که از لا به لای برگ درختان عبور میکنند و به زمین میتابند.
∘₊✧──────✧₊∘
کیم تهیونگ، امگای شیرینی که عطر انبه تمام وجودش رو در بر گرفته بود، فکرش رو...
¡Ay! Esta imagen no sigue nuestras pautas de contenido. Para continuar la publicación, intente quitarla o subir otra.
♥︎♥︎♥︎
*آهنگ این پارت در چنل قرار گرفته شده*
صدای بوسشون تنها صدایی بود که در حمام و اتاق شنیده میشد و قلبهاشون دیوانه وار در سینه هاشون میکوبیدن. تهیونگ گاز آرومی از لب پایینی آلفا گرفت و کمی سرش رو عقب کشید و جونگکوک ناچاراً سرش رو به سمت امگا برد و وقتیکه تهیونگ لبش رو رها کرد و با زبانش خیسش کرد، پلکهاش رو از همدیگه فاصله داد و به تیله های براق پسر کوچکتر نگاه کرد.
پیشانیش رو به پیشانی تهیونگ تکیه داد و درحالیکه نفس نفس میزد، خندید و بینیش رو به بینی تهیونگ کشید:
-«داری دیوونم میکنی تهیونگ؛ دیوونم میکنی.»
تهیونگ پلک آرومی زد و لبهاش رو با زبانش خیس کرد و با صدایی که حالا کمی دو رگه شده بود، زمزمه کرد:
-«پس دیوونه شو جونگکوک؛ برای من... به خاطر من... دیوونه شو.»
همین چند کلمه کافی بودن تا جونگکوک کنترلش رو از دست بده و بی قرار تر از قبل شروع به بوسیدن امگا بکنه. اینبار حتی به تهیونگ اجازه نمیداد تا بوسه هاش رو جواب بده و اونقدر بی طاقت پسر رو میبوسید که تهیونگ نفس کم آورده بود.
با فشاری که تهیونگ به بازوش وارد کرد، لبهای پسر رو رها کرد و اجازه داد تا اون نفس بکشه اما هنوز از بوسیدن اون امگای شیرین سیر نشده بود.
مقصد بعدی لبهای پسر آلفا، گردن تهیونگ بود. پوست حساس و گندمگون تهیونگ رو بین لبهاش میگرفت و هر نقطه از اون رو چندین بار می مکید و تهیونگ تنها میتونست شانه های جونگکوک رو از شدت لذتی که دریافت میکرد، فشار بده و به آرومی ناله بکنه.
جونگکوک راضی از واکنشهایی که دریافت میکرد، صدایی از تهِ گلو در آورد و گازهای آرومی از پوست حساس شده ی گردن پسر گرفت و در نهایت زبانش رو روی شاهرگ نبض دار تهیونگ کشید و باعث شد پسر کوچکتر از حرارت و خیسی اون به خودش بلرزه.