🥭12.You promised me!

4.9K 842 255
                                        

🥭تو به من قول دادی!🥭

🥭تو به من قول دادی!🥭

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

∘₊✧──────✧₊∘

وقتیکه تیتراژ پایانی فیلم شروع به پخش شدن کرد، جونگکوک چند بار پلک زد تا به چشمهای خستش استراحت بده و بعد نگاهی به تهیونگ انداخت. شاید جونگکوک تنها فرد اون جمع چهار نفره بود که واقعا تمام مدت توجهش رو به فیلم داده بود. فیلمی کلیشه ای و قدیمی که داستان زندگی امگایی رو به تصویر میکشید که تلاش داشت در دهه ی هفتاد میلادی، موقعیت اجتماعی خوبی رو بدست بیاره.

تهیونگ با احساس سنگینی نگاه جونگکوک، سرش رو چرخوند و متقابلا به آلفا نگاه کرد. هربار که به مردمک های تیره ی اون پسر نگاه میکرد، قلب بی جنبش سریع تر توی سینش میتپید و باعث میشد تا مجبور بشه نفس های عمیق تری بکشه.

آب دهانش رو قورت داد و بعد نگاهش رو از جونگکوک گرفت و به جیمین و یونگی داد. جیمین بدنش رو در آغوش یونگی رها کرده بود و یونگی درحالیکه با شیشه و بدون استفاده از لیوان سوجوش رو مینوشید، به صفحه ی تلوزیون خیره شده بود.

-«سوجو نمینوشی؟»

با سوال ناگهانی جونگکوک، نفس امگای جوان برای چند ثانیه قطع شد.

نگاهش رو به جونگکوک داد و درحالیکه سعی میکرد لرزش صداش رو کنترل کنه، جواب داد:

-«من معمولا الکل نمی نوشم. خودت چی؟ تو هم ننوشیدی.»

جونگکوک متوجه ترش شدن رایحه ی تهیونگ شده بود و این باعث میشد که گیج بشه اما پسر تصمیم گرفت تا اشاره ای به این موضوع نکنه و فقط شانه ای بالا انداخت:

-«فکر کردم که بهتره هشیار بمونم. به هرحال ما باید سوار تاکسی بشیم و به خونه...»

-«هِی پسرا باز هم پاپ کورن میخورین؟»

جیمین درحالیکه به سمت آشپزخانه میرفت، با صدای تقریبا بلندی گفت و صحبت جونگکوک رو قطع کرد. اونها حتی متوجه نشده بودن که جیمین جمعشون رو ترک کرده بود و به آشپزخانه رفته بود.

𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢 [𝐊𝐨𝐨𝐤𝐕]Stories to obsess over. Discover now