[Completed]
𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢🌱🥭
[koh-mo-reh-bee] (n.)
کلمه ای ژاپنیست، به معنای پرتوهایی از خورشید، که از لا به لای برگ درختان عبور میکنند و به زمین میتابند.
∘₊✧──────✧₊∘
کیم تهیونگ، امگای شیرینی که عطر انبه تمام وجودش رو در بر گرفته بود، فکرش رو...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
∘₊✧──────✧₊∘
وقتیکه تیتراژ پایانی فیلم شروع به پخش شدن کرد، جونگکوک چند بار پلک زد تا به چشمهای خستش استراحت بده و بعد نگاهی به تهیونگ انداخت. شاید جونگکوک تنها فرد اون جمع چهار نفره بود که واقعا تمام مدت توجهش رو به فیلم داده بود. فیلمی کلیشه ای و قدیمی که داستان زندگی امگایی رو به تصویر میکشید که تلاش داشت در دهه ی هفتاد میلادی، موقعیت اجتماعی خوبی رو بدست بیاره.
تهیونگ با احساس سنگینی نگاه جونگکوک، سرش رو چرخوند و متقابلا به آلفا نگاه کرد. هربار که به مردمک های تیره ی اون پسر نگاه میکرد، قلب بی جنبش سریع تر توی سینش میتپید و باعث میشد تا مجبور بشه نفس های عمیق تری بکشه.
آب دهانش رو قورت داد و بعد نگاهش رو از جونگکوک گرفت و به جیمین و یونگی داد. جیمین بدنش رو در آغوش یونگی رها کرده بود و یونگی درحالیکه با شیشه و بدون استفاده از لیوان سوجوش رو مینوشید، به صفحه ی تلوزیون خیره شده بود.
-«سوجو نمینوشی؟»
با سوال ناگهانی جونگکوک، نفس امگای جوان برای چند ثانیه قطع شد.
نگاهش رو به جونگکوک داد و درحالیکه سعی میکرد لرزش صداش رو کنترل کنه، جواب داد:
-«من معمولا الکل نمی نوشم. خودت چی؟ تو هم ننوشیدی.»
جونگکوک متوجه ترش شدن رایحه ی تهیونگ شده بود و این باعث میشد که گیج بشه اما پسر تصمیم گرفت تا اشاره ای به این موضوع نکنه و فقط شانه ای بالا انداخت:
-«فکر کردم که بهتره هشیار بمونم. به هرحال ما باید سوار تاکسی بشیم و به خونه...»
-«هِی پسرا باز هم پاپ کورن میخورین؟»
جیمین درحالیکه به سمت آشپزخانه میرفت، با صدای تقریبا بلندی گفت و صحبت جونگکوک رو قطع کرد. اونها حتی متوجه نشده بودن که جیمین جمعشون رو ترک کرده بود و به آشپزخانه رفته بود.