🥭18.You're so beautiful

4.8K 840 309
                                        

🥭خیلی زیبایی🥭

🥭خیلی زیبایی🥭

¡Ay! Esta imagen no sigue nuestras pautas de contenido. Para continuar la publicación, intente quitarla o subir otra.

∘₊✧──────✧₊∘

جونگکوک بزاقش رو قورت داد، چند باری دهانش رو باز و بسته کرد و سعی کرد کلمات رو در کنار هم بچینه:

-«باید... باید باهم حرف بزنیم.»

تهیونگ دست سرد شده ی جونگکوک رو گرفت و با نگرانی ای که هر لحظه روحش رو بیشتر آزرده میکرد، پرسید:

-«اتفاقی افتاده؟»

آلفای جوان سرش رو به طرفین تکون داد و نگاهی به دختری که داخل کیوسک ایستاده بود، انداخت:

-«لطفا سفارش ما رو لغو کنین.»

و بلافاصله، دست امگای گیج شده رو گرفت و به سمت مقصدی نامشخص پا تند کرد.

نمیتونست اجازه بده که تهیونگ نوشیدنی هاشون رو سفارش بده چون در هر صورت جیمین و یونگی به هتل برگشته بودن و نیازی به سفارش دادن نبود و حالا پسر مجبور بود درمورد تصمیمش به امگا بگه چون بهانه ای برای توجیح این کار دو بتا نداشت.

-«جونگکوک چه اتفاقی افتاده؟ چرا سفارش رو لغو کردی؟ محض رضای الهه ی ماه کجا داریم میریم؟!»

تهیونگ پشت سر هم می پرسید و سعی میکرد تا قدمهاش رو با قدمهای سریع و بلند آلفا هماهنگ کنه اما آلفا بی توجه به پسر، به راهش ادامه میداد.

وقتی که به قسمت انتهایی ساحل شِنی رسیدن، جونگکوک از حرکت ایستاد و سعی کرد نفس های عمیقی بکشه و اضطرابش رو کنترل کنه. صدای موج های خروشان دریا حالا از هر زمان دیگه ای بلند تر به گوش میرسید و باد سردی که از سمت ساحل به سمت دریا جریان پیدا کرده بود، به تن دو پسر لرز می انداخت.

جونگکوک به اقیانوس خیره شده بود و با وجود اینکه به خاطر تاریکی هوا نمیتونست چیز زیادی از اون رو ببینه، اما میتونست انعکاس نور ماه -که از هر زمان دیگه ای درخشان تر به نظر میرسید- رو بر روی آب تشخیص بده.

𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢 [𝐊𝐨𝐨𝐤𝐕]Historias para obsesionarse. Descúbrelo ahora