[Completed]
𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢🌱🥭
[koh-mo-reh-bee] (n.)
کلمه ای ژاپنیست، به معنای پرتوهایی از خورشید، که از لا به لای برگ درختان عبور میکنند و به زمین میتابند.
∘₊✧──────✧₊∘
کیم تهیونگ، امگای شیرینی که عطر انبه تمام وجودش رو در بر گرفته بود، فکرش رو...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
∘₊✧──────✧₊∘
بار هتل شلوغ تر از اون چیزی بود که چهار پسر انتظارش رو داشتن. فضای بار تنها با چراغهای کم سو و زرد رنگی روشن شده بود و حتی بوی خوشبو کننده ی قهوه هم نمیتونست عطر شراب ها و نوشیدنی های الکلی رو به طور کامل از بین ببره.
زنی جوان و قد بلند، با پیراهن مشکی رنگی که پولک های اون به لطف نور زرد رنگ لوسترها می درخشیدن، در گوشه ای از بار ایستاده بود و همگام با گروه موسیقی خوانندگی میکرد.
برخی از افراد، در فضای میانی بار میرقصیدن و بقیه بر روی صندلی های چوبی نشسته بودن و از نوشیدنی هاشون لذت میبردن.
تهیونگ نیم نگاهی به نوشیدنی جونگکوک انداخت و گوشه های لبهاش به سمت پایین انحنا پیدا کردن. مدت زیادی بود که الکل ننوشیده بود و حالا که سه پسر دیگه نوشیدنی های الکلی سفارش داده بودن، پسر دوست داشت کمی از طعم کوکتل لیمویی جونگکوک رو بچشه پس لیوان نوشیدنی جونگکوک رو از دستش گرفت و بدون اینکه توجهی به نگاه متعجب آلفا بکنه، مقدار کمی از کوکتل اون رو نوشید. تا حدی که فقط کمی تلخی الکل ترکیب شده با عصاره ی لیمو رو احساس بکنه.
-«خـ..خدای من تهیونگ اون الکل داشت!»
جونگکوک با صدای کنترل نشده ای تقریبا فریاد زد و چند نفری که دور میز کناریشون نشسته بودن رو از جا پروند.
تهیونگ با آرامش نوشیدنی جونگکوک رو روی میز گذاشت و شانه ای بالا انداخت:
-«فقط مزه ی الکل رو حس کردم. نگران نباش این مقدار آسیبی نمی رسونه.»
جونگکوک درحالیکه همچنان با چهره ای نگران به پسر نگاه میکرد، سری تکون داد و بعد نگاه شرمنده ای به زن و مردی که با اخم بهشون خیره شده بودن انداخت.
تهیونگ با کلافگی نگاهش رو بین افرادی که مشغول رقصیدن بودن گردوند و وقتیکه جیمین و یونگی رو گوشه ای مشغول بوسیدن همدیگه دید، بی اختیار لبخندی زد. دو بتا به آرومی بدنهاشون رو همراه با موسیقی ملایمی که توسط نوازنده ها نواخته میشد حرکت میدادن و لحظه ای دست از بوسیدن همدیگه نمی کشیدن.