🥭30.Beyond happiness

4.5K 626 212
                                        

✩فراتر از خوشبختی✩

*برای دیدن عکس اول پارت به چنل سر بزنین*

✩*⢄⢁✧ --------- ✧⡈⡠*✩

نگاهش رو به عروسک خرس کوچک قهوه‌ای رنگی که جونگکوک با اصرار و پافشاری خریده بود، داد و آهی کشید:

-«فکر نمی‌کنی یکم زیاده‌روی کردیم؟»

پسر بزرگتر عروسک رو کنار درخت کاج کوچکی که خریده بودن، روی زمین گذاشت و آخرین آویز زنگوله‌ای رو هم در میان برگ‌های سوزنی درخت جای داد:

-«به هرحال باید برای سال نو درخت و لوازم تزئینی‌ می‌خریدیم. می‌تونیم سال بعد هم از همین‌ وسایل استفاده کنیم و فکر نمی‌کنم اضافه‌ خرید کرده باشیم.»

امگای جوان خیره به خرس کوچک و نسکافه‌ای رنگ زیر درخت، سری تکون داد و چیزی نگفت. برای اینکه هزینه‌هاشون زیاد نشه، درخت کوچکی رو خریده بودن و تا جایی که امکان داشت صرفه‌جویی کرده بودن اما تهیونگ بازهم نگران بود چون می‌دونست که با بزرگ‌تر شدن فرزندشون هزینه‌هاشون بالاتر میره و نمی‌تونست نگرانیش رو کنار بذاره.

جونگکوک نفس عمیقی کشید و دو شاخه‌ی ریسه‌ی رنگی پیچیده شده به دور درخت رو به برق زد و با فشردن دکمه‌ی اون، جریان برق با سرعت به سمت چراغ‌های کوچک ریسه دوید و درخت کاج غرق در نور چراغ‌های رنگی شد.

تهیونگ با دیدن زیبایی چشمگیر اون درخت، لبخندی زد و وقتی جونگکوک دست‌هاش رو به دور کمرش حلقه کرد، کمی از جای پرید.

آلفای جوان سرش رو به گردن پسر کوچک‌تر نزدیک کرد و عطر شیرینِ انبه‌ای اون رو وارد ریه‌هاش کرد. چقدر دلش می‌خواست مهر مالکیتش رو بر روی پوست حساس گردن اون پسر حک بکنه و بعد تا ساعت‌ها اون رو ببوسه.

-«دوستش داری؟»

-«عاشقشم.»

با جواب امگا، جونگکوک لب‌هاش رو بر روی همدیگه فشرد و با شیطنت پنهانی در لحنش پرسید:

-«فقط عاشق این درختی؟»

تهیونگ چند ثانیه‌ای مکث کرد و بعد تلاش کرد جلوی لبخند بزرگی که سعی داشت به لب‌هاش انحنا بده رو بگیره:

-«نه.»

با جواب کوتاه امگا، جونگکوک که بی صبرانه انتظار یک اعتراف عاشقانه و شیرین رو می‌کشید، حلقه‌ی دست‌هاش رو به دور کمر پسر کوچک‌تر تنگ‌تر کرد و با بی‌قراری گفت:

-«خب؟»

-«چـی خب؟»

-«دیگه عاشق کی هستی؟»

𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢 [𝐊𝐨𝐨𝐤𝐕]Stories to obsess over. Discover now