[Completed]
𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢🌱🥭
[koh-mo-reh-bee] (n.)
کلمه ای ژاپنیست، به معنای پرتوهایی از خورشید، که از لا به لای برگ درختان عبور میکنند و به زمین میتابند.
∘₊✧──────✧₊∘
کیم تهیونگ، امگای شیرینی که عطر انبه تمام وجودش رو در بر گرفته بود، فکرش رو...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
♥︎♥︎♥︎
اخمی توی خواب به خاطر صدایی که چند دقیقه ای میشد که داشت آزارش می داد، کرد و سرش رو بیشتر از قبل توی گردن پسری که در آغوشش بود، پنهان کرد.
تمام مدت ترکیب شیرین انبه و گل رز رو وارد ریه هاش میکرد و چقدر خوابیدن درحالیکه عطر مورد علاقش مثل ابری اطرافش رو فراگرفته بود، لذت بخش بود.
با شنیدن دوباره ی صدای در، نفسش رو با کلافگی بیرون داد و از میان پلکهای پف کردش، به چهره ی غرق در خواب امگای مقابلش نگاه کرد. لبخندی به خاطر زیبایی قلبِ شیرینش زد و اینبار کاملا چشمهاش رو باز کرد.
درِ اتاق دوباره به صدا در اومد و جونگکوک آهی کشید. سرِ تهیونگ بر روی بازوش قرار گرفته بود و به نظر میرسید که امگا عمیق خوابیده بود.
لبهای پسر کوچکتر با فشاری که بازوی جونگکوک به گونش وارد میکرد، کمی جلو اومده بودن و جونگکوک با دیدن اونها به این فکر کرد که تهیونگ توی خواب هم بوسیدنی به نظر میرسه.
با احتیاط، بازوش رو از زیر سر امگا بیرون کشید و تهیونگ بلافاصله توی خواب غرغری کرد و با نزدیکتر کردن خودش به بدن جونگکوک، بینیش رو توی سینه ی اون پنهان کرد و نفسهاش به وضوح عمیق تر شدن.
جونگکوک لبخندی به خاطر شیرینی امگای مورد علاقش زد و بعد از اینکه بالشت خودش رو به تهیونگ نزدیک تر کرد تا اون پسر بتونه عطرش رو احساس بکنه، به آرومی از روی تخت بلند شد.
بدنش تماماً برهنه بود و میتونست به خوبی بوی عرق و کام رو حس بکنه اما بی توجه به این موضوع، از توی چمدانش لباس زیر تمیزی برداشت و بعد از اینکه اون رو پوشید، به سمت در رفت و اون رو باز کرد.
با دیدن جیمین و یونگی ای که با چمدانهاشون بیرون اتاق ایستاده بودن، ابروهاش از روی تعجب بالا پریدن و وقتیکه نگاه اون دو بتا رو بر روی بدنش دید، بزاقش رو قورت داد.