[Completed]
𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢🌱🥭
[koh-mo-reh-bee] (n.)
کلمه ای ژاپنیست، به معنای پرتوهایی از خورشید، که از لا به لای برگ درختان عبور میکنند و به زمین میتابند.
∘₊✧──────✧₊∘
کیم تهیونگ، امگای شیرینی که عطر انبه تمام وجودش رو در بر گرفته بود، فکرش رو...
Oups ! Cette image n'est pas conforme à nos directives de contenu. Afin de continuer la publication, veuillez la retirer ou mettre en ligne une autre image.
∘₊✧──────✧₊∘
حدود پانزده دقیقه از زمانیکه جونگکوک به پیش امگا رفته بود، گذشته بود. اون حالا میتونست به خوبی درد توی پایین تنش رو احساس بکنه و گرمای سوزانی که خبر از شروع شدن راتش میداد، داشت دیوانش میکرد.
تهیونگ حتی لحظه ای گردن آلفا رو رها نمیکرد و دست از بو کشیدن رایحه ی اون نمیکشید. رایحه ی انبه ای امگا حالا خیلی شیرین تر از قبل شده بود و این واکنش طبیعی بدنش به حضور یک آلفا در کنارش بود. این طبیعت امگاها بود که فرومون های بیشتری آزاد بکنن تا جفتشون رو بیشتر به خودشون جذب بکنن.
هردوی اونها نفسهای سنگینی میکشیدن جوری که انگار مشکل تنفسی داشتن و در یک اتاق پر از دود گیر افتاده بودن. جونگکوک هیچ کاری به جز نوازش کمر تهیونگ نمیکرد و تهیونگ همراه با ناله های کوتاهی بدنش رو به بدن آلفا می کشید و گاهی بینیش رو به گردن اون میمالید و لحظه ای بعد لبهاش رو روی پوست حساس گردن جونگکوک میکشید.
-«آ..آلفا... تو توی راتی.»
تهیونگ با صدای گرفته ای زمزمه کرد و جونگکوک میتونست حرکت لبهای نرم و خیس پسر رو بر روی پوست گردنش احساس بکنه و همین به جنون می رسوندش.
جونگکوک در جواب فقط هومی کرد و بعد نفس عمیقی کشید. داشت برای تصرف بدن اون امگای وسوسه کننده لحظه شماری میکرد اما این دلیل بر این نمیشد که بدون خواست اون پسر باهاش رابطه برقرار کنه. میل جنسی امگاهای توی هیت خیلی بالا میرفت اما علاوه بر این، اونها از نظر روحی حساس تر هم میشدن و هر حرکتی ممکن بود که باعث آزرده شدن اونها بشه.
-«هوم... الهه ی ماه... تو رایحت خیلی خوبه.»
تهیونگ نالید و بعد خودش رو بالاتر کشید و تقریبا روی ران جونگکوک نشست. آلفای جوان کمر پسر رو محکم تر گرفت و بعد کمی جابه جا شد و کاملا دراز کشید. تهیونگ اینبار پاهاش رو دو طرف بدن آلفا گذاشت و بعد با بی طاقتی روی شکم اون نشست.