[Completed]
𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢🌱🥭
[koh-mo-reh-bee] (n.)
کلمه ای ژاپنیست، به معنای پرتوهایی از خورشید، که از لا به لای برگ درختان عبور میکنند و به زمین میتابند.
∘₊✧──────✧₊∘
کیم تهیونگ، امگای شیرینی که عطر انبه تمام وجودش رو در بر گرفته بود، فکرش رو...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
∘₊✧──────✧₊∘
طولی نکشید که شب از راه رسید و هر چهار پسر برای صرف شام، به رستوران ایتالیایی ای که جیمین بعد از کمی پرس و جو پیدا کرده بود، رفتن.
فضای رستوران، دنج و گرم بود و نور کم و موسیقی ملایمی که پخش میشد، باعث میشد که همه چیز خیلی آرامش بخش و صمیمی به نظر برسه.
لوسترهای مدرن رستوران تا نزدیکی میزها میرسیدن و نور کم سو و زرد رنگ چراغهای اونها بر روی میزهای ساخته شده از چوب صندل میتابید و عطر ملایم لاوندر که کمی با بوی مرکبات ترکیب شده بود، به مشام میرسید. پیشخدمت ها در لباسهایی رسمی و مشکی رنگ، طول رستوران رو می پیمودن و با خوشرویی از مشتریان پذیرایی میکردن.
هر چهار پسر دور یکی از میزها نشسته بودن و در کمال آرامش مشغول غذا خوردن بودن. یونگی و جیمین یک پیتزای مارگاریتای دو نفره سفارش داده بودن، جونگکوک استیک مدیترانه ای و تهیونگ هم غذای مورد علاقش، یعنی پاستا با سس آلفردو رو انتخاب کرده بود.
امگا و آلفای جوان ناچاراً کنار هم نشسته بودن چون جیمین به بهانه ی مشترک بودن غذاش با یونگی، گفته بود که میخواد در کنار جفتش بشینه.
تهیونگ نفس عمیقی کشید و برای چندمین بار، اخم کمرنگی به خاطر رایحه ی مرکبات و لاوندر کرد. بوی لاوندر رو دوست داشت اما ترکیب اون رایحه با بوی مرکبات اذیتش میکرد و پسر رو به یاد رایحه ی آکیو -که ترکیبی از بوی تلخ قهوه و البته پرتقال بود- می انداخت.
جیمین با دیدن اخم کمرنگ امگا، تکه پیتزایی که توی دستش بود رو به بشقابش برگردوند و سکوت بینشون رو شکست:
-«چیزی لازم داری ته؟»
با این حرف جیمین، جونگکوک و یونگی هم نگاهشون رو به امگای جوان دادن و دست از غذا خوردن کشیدن. تهیونگ با گیجی به بتای مو صورتی نگاه کرد و بعد سرش رو به طرفین تکون داد و لبخندی به خاطر توجهی که جیمین بهش نشون میداد، زد. تکه ی دیگه ای از مرغ رو کمی توی ظرفش چرخوند تا به سس و خامه ی بیشتری آغشته بشه و بعد از طعم فوق العاده ی اون لذت برد.