🥭17.We need to talk

4.5K 804 105
                                        

🥭باید حرف بزنیم🥭

🥭باید حرف بزنیم🥭

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

∘₊✧──────✧₊∘

طولی نکشید که شب از راه رسید و هر چهار پسر برای صرف شام، به رستوران ایتالیایی ای که جیمین بعد از کمی پرس و جو پیدا کرده بود، رفتن.

فضای رستوران، دنج و گرم بود و نور کم و موسیقی ملایمی که پخش میشد، باعث میشد که همه چیز خیلی آرامش بخش و صمیمی به نظر برسه.

لوسترهای مدرن رستوران تا نزدیکی میزها میرسیدن و نور کم سو و زرد رنگ چراغهای اونها بر روی میزهای ساخته شده از چوب صندل میتابید و عطر ملایم لاوندر که کمی با بوی مرکبات ترکیب شده بود، به مشام میرسید. پیشخدمت ها در لباسهایی رسمی و مشکی رنگ، طول رستوران رو می پیمودن و با خوشرویی از مشتریان پذیرایی میکردن.

هر چهار پسر دور یکی از میزها نشسته بودن و در کمال آرامش مشغول غذا خوردن بودن. یونگی و جیمین یک پیتزای مارگاریتای دو نفره سفارش داده بودن، جونگکوک استیک مدیترانه ای و تهیونگ هم غذای مورد علاقش، یعنی پاستا با سس آلفردو رو انتخاب کرده بود.

امگا و آلفای جوان ناچاراً کنار هم نشسته بودن چون جیمین به بهانه ی مشترک بودن غذاش با یونگی، گفته بود که میخواد در کنار جفتش بشینه.

تهیونگ نفس عمیقی کشید و برای چندمین بار، اخم کمرنگی به خاطر رایحه ی مرکبات و لاوندر کرد. بوی لاوندر رو دوست داشت اما ترکیب اون رایحه با بوی مرکبات اذیتش میکرد و پسر رو به یاد رایحه ی آکیو -که ترکیبی از بوی تلخ قهوه و البته پرتقال بود- می انداخت.

جیمین با دیدن اخم کمرنگ امگا، تکه پیتزایی که توی دستش بود رو به بشقابش برگردوند و سکوت بینشون رو شکست:

-«چیزی لازم داری ته؟»

با این حرف جیمین، جونگکوک و یونگی هم نگاهشون رو به امگای جوان دادن و دست از غذا خوردن کشیدن. تهیونگ با گیجی به بتای مو صورتی نگاه کرد و بعد سرش رو به طرفین تکون داد و لبخندی به خاطر توجهی که جیمین بهش نشون میداد، زد. تکه ی دیگه ای از مرغ رو کمی توی ظرفش چرخوند تا به سس و خامه ی بیشتری آغشته بشه و بعد از طعم فوق العاده ی اون لذت برد.

𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢 [𝐊𝐨𝐨𝐤𝐕]Stories to obsess over. Discover now