🥭05.The independent omega

6.6K 986 123
                                        

🥭امگای مستقل🥭

🥭امگای مستقل🥭

Ups! Gambar ini tidak mengikuti Pedoman Konten kami. Untuk melanjutkan publikasi, hapuslah gambar ini atau unggah gambar lain.

∘₊✧──────✧₊∘

جیمین درحالیکه قسمتی از ساندویچ کره ی بادام زمینی و عسلش رو گاز میزد، قهوه ساز رو روشن کرد و بعد مقداری شیر توی مخزن اون ریخت.

با شنیدن صدای پایی برگشت و به تهیونگی نگاه کرد که با موهایی ژولیده و لباس خواب زرد رنگی که توی تنش چرخیده بود، پشت کانتر آشپزخانه روی یکی از صندلی های بلند و چوبی نشست.

-«صبح بخیر تهیونگ؛ زود بیدار شدی!»

جیمین گفت و بعد گاز دیگه ای از ساندویچش زد.

تهیونگ درحالیکه به یک نقطه ی نامشخص خیره شده بود، سرش رو تکون داد و بعد با صدایی گرفته زمزمه کرد:

-«ساعت گذاشته بودم.»

جیمین ماگ حاوی قهوه ای که آماده کرده بود رو جلوی امگا گذاشت و بعد ماگ آبی رنگی رو جلوی قوه ساز گذاشت تا برای خودش هم قهوه درست کنه.

-«من میتونم همزمان به هشت نفر سیلی بزنم.»

تهیونگ بعد از سکوت کوتاهی جمله ای که روی ماگ، دقیقا در کنار هشت پای کارتونی و آبی رنگی نوشته شده بود رو خوند و بعد به جیمینی نگاه کرد که حالا با گیجی بهش نگاه میکرد.

-«چند سالته جیمین؟»

تهیونگ با خنده گفت و بعد ماگ رو چرخوند تا چیزی که دیده بود رو به بتای مو صورتی نشون بده.

جیمین با فهمیدن منظور تهیونگ تک خنده ای کرد و بعد ماگ آبی رنگ رو برداشت و روبروی تهیونگ، پشت یکی از صندلی ها نشست:

-«یونگز خریدش؛ وقتی که دیدمش یک ماه تمام به خاطرش مسخرش کردم.»

-«جفتت... جفتت خیلی خوب و مهربون به نظر میرسه.»

تهیونگ کمی از قهوه ی شیرین شدش رو نوشید و جیمین سبد نونها رو به سمت پسر هُل داد:

𝐊𝐨𝐦𝐨𝐫𝐞𝐛𝐢 [𝐊𝐨𝐨𝐤𝐕]Cerita yang bikin terobses. Temukan sekarang