"وقتی داشتم زندگی عادیمو میکردم و تو کوچه پس کوچه های تاریک این شهر با ادمایی سرو کله میزدم که هرکدومشون باید سالها تو سلول های سردو تنگ و نمور میپوسیدن، سرو کلت توی زندگیم پیدا شد.
فکر میکردم توهم یه ادم مثل ادمای کثیف همین خیابونا باشی، اما وقتی پات به خونه و خانوادهم بازشد، وقتی فداکاری هاتو دیدم و عشق توی چشم هات دلم رو لرزوند، فهمیدم تو با هرکسی که توی زندگیم دیده بودم فرق داری.
تو همونی بودی که پوسته ی سخت و سنگی ای که برای خودم ساخته بودم رو شکوندی و کاری کردی تا من مثل یه پروانه که از پیله بیرون میاد دوباره متولد بشم و این برای من، خیلی ارزشمنده!"
****
FIRST MEET
درحالی که با سرعت زیادی میدوید، داخل خیابون جدیدی پیچید و سعی کرد بی تفاوت نسبت به پلیسی که ایست میکشید توی کوچه پس کوچه ها فرار کنه و خودش رو از شر اون پلیس سمج خلاص کنه.
این اولین باری نبود که از دست پلیس ها فرار میکرد، ولی انگار اینبار فرق داشت. پلیسی که دنبالش افتاده بود سمج تر از این حرفا به نظر میرسید که بخواد بیخیالش بشه.
همونطور که میدوید داخل یه کوچه پیچید و بعد دوباره توی کوچه ی بعدی. با دیدن راهش که با دیوار بلندی بسته شده بود عصبی غرید: ااااییییش لعنت بهشششش...
کمی عقب رفت و با دیدن موقعیت تصمیم گرفت از دیوار بالا بره اما دیوار بلند بود و جایی برای گذاشتن پا نداشت تا ازش بالا بره، پس تصمیمش رو عوض کرد تا از کوچه خارج بشه اما با قرار گرفتن اون پلیس سمج رو به روش که معلوم نبود از کدوم نا کجا ابادی پیداش کرده بود، برای بار دوم لعنتی به شانس گندش فرستاد و کمی عقب رفت.
در لحظه هم موقعیت رو انالیز میکرد و هم به این فکر میکرد که ایا باید درگیر بشه یا نه!؟ پلیس رو به روش پسر ریزه میزه ای بود و به نظر نمیومد اونقدرا قدرت بدنی بالایی داشته باشه .
با یه حساب سر انگشتی باخودش به این نتیجه رسید که میتونه پسر رو با یه ضربه بیهوش کنه و برای خودش فرصت فرار بدست بیاره.
با صدای پسر پلیس که میگفت دستاتو بزار پشت سرت و رو به دیوار وایسا به خودش اومد، نفس عمیقی کشید و با ارامش و خونسردی، مثل یه پسر خوب کارایی که پلیس گفت رو انجام داد و همونطور که اون خواسته بود ایستاد.
چشم هاش چیزی جز ترک های دیوار و چندتا نقاشی گرافیتی که به شلخته ترین حالت ممکن کشیده شده بودن نمیدید اما به خوبی صدای پای اون پلیس رو میشنید.
ثابت ایستاد تا اون پسر به فاصله ای که پیش خودش محاسبه کرده بود نزدیک بشه و به محض اینکه به فاصله ی دلخواهش رسید، نقشهاش رو عملی کنه.
پسر پلیس اروم بهش نزدیک شد و دستبندش رو از جیب شلوارش بیرون کشید.
-خیلی اروم برگرد سمت من.
همونطور که اون پسر پلیس ازش خواسته بود به حرفش گوش داد اما در لحظه با یک حرکت ناگهانی مشتش رو به سمت قفسه ی سینه ی پلیس رها کرد.
ضربه رو دقیقا به سمت جایی هدایت کرده بود که میتونست باعث بیهوشی یا حتی مرگ بشه. از نظرش همچین ضربه ای الان دقیقا مناسب این موقعیت بود چون میتونست برای خودش زمان بخره اما با جاخالی دادن پلیس شوکه به سمت جلو تلو تلو خورد.
پسر پلیس که حسابی از دست این مجرم کفری شده بود با سرعت زیادی پشت سرش قرار گرفت و لگد محکمی به پشت زانوی پسر زد و اون رو وادار به افتادن روی زمین کرد و بعد دوباره همونجور تیز و فرز دستش رو گرفت و به پشت پیچوند که اخش بلند شد.
دستبندش رو در اورد و دست های پسر رو از پشت بست و با بیسیم موقعیت خودش رو به تیمش گزارش داد تا ماشین بفرستن.
همونطور نشسته روی زمین بود و از درد زانوش صورتش توی هم رفته بود. فکرش هم نمیکرد که این پلیس کوچولو بتونه دستگیرش کنه یا انقدر قوی باشه که اینجوری از پا درش بیاره.
حریفش رو دست کم گرفته بود و این شوکهش کرده بود!
پلیسِ رو مخِ ریزه میزه جلوش قرار گرفت و روی یه پاش زانو زد و رو بهش با کلافگی گفت: ایییش امروز خیلی باعث دویدنم شدی بچه حسابی خستم کردی.
موهاش رو توی دستش گرفت و کمی سرشو به عقب کشید و از بین دندونای قفل شدش با حرص گفت: ببینم واقعا پیش خودت فکر کردی میتونی منو بزنی یا از دستم در بری؟؟؟کودن چه فکر احمقانه ای!
و بعد پوزخندی زد و از روی زمین بلند شد.
نگاهی به تگ اسم پلیس انداخت و با لحن تمسخر امیزی گفت : پارک جیمین؟ تا حالا این دوروبرا ندیدمت مثل اینکه تازه واردی پلیس کوچولو!!
با نگرفتن جوابی از طرف جیمین ودیدن اخمای توهمش برای اذیت کردن اون پسر با طعنه ادامه داد: فکر نمیکنی زیادی برای این شغل ظریفی عزیزم؟؟
میخواست حالا که گیر افتاده کمی با اعصاب این پلیس کوچولو بازی کنه و از عصبانی شدنش لذت ببره.
ادامه داد: به نظرم باید به جای پلیس یه استریپ دنسر یا ... حالا مهم نیست، به نظرم باید توی باری چیزی کار میکردی تا اینکه پلیس بشی. هوم،کوچولو؟!
خواست بازم چیزی بگه اما با لگدی که توی دهنش خورد دیگه نتونست چیزی بگه و از پشت رو زمین پرت شد چندثانیه تو همون حالت موند اما با حس طعم اهن و مزه ی گس و شور مانندی فهمید خون توی دهنش جمع شده.
کمی سرش رو بالا اورد و بعد از چند تا سرفه، خون توی دهنش رو تف کرد.
نمیدونست چرا ولی انگار از شهامت و قدرت اون پلیس خوشش اومده بود خصوصا که اون پسر از نظرش منحصر به فرد بود و یه ظاهر سکسی و ظریف داشت که دقیقا توی دسته بندی مورد علاقه هاش تایپ ایده الش محسوب میشد! همه ی اینها باعث شده بود بی توجه به بلایی که اون پسر سرش اورده به طرز عجیب غریبی جذب اون شخصیت عصبی و جدی با ظاهر زیبا و ظریف که رو به روش ایستاده بود بشه.
با خنده و توی همون حالت دراز کشیده با صدای خش داری رو به پلیس گفت: اه بیبی ، به نظرم کتک زدن منو تمومش کن قول نمیدم وقتی بیرون بیام بلایی سرت نیارم من همیشه انقدر اروم و مهربون نیستم!
با لگد دوباره ای که به شکمش برخورد کرد دادی کشید و پاهاش رو توی شکمش جمع کرد.
پسر پلیس دوباره روی زانوش نشست و توی صورت پسری که حالا از درد به خودش میپیچید خم شد و غرید: این سزای کسیه که بیشتر از ظرفیتش دهنشو باز میکنه و زر مفت میزنه! دفعه ی بعدی که چرتو پرت هاتو بشنوم ،قول نمیدم اون کوچولوی تو شلوارت سالم بمونه!
از جاش بلند شد و سر زانوهاش رو تکوند و به این فکر کرد که حالا لباس هایی که همین دیشب شسته بود رو باید دوباره بشوره...
صدای اژیر ماشین گشت رو که شنید کمی جدی تر از قبل شد و منتظر سربازی که حالا از ماشین پیاده شده بود و به سمتش میومد موند.
سرباز با رسیدن به به پسر پلیس ،احترام نظامی ای گذاشت و با کمک یک سرباز دیگه جسم بزرگ پسر فراری رو بلند کرد و به سمت ماشین پلیس راه افتادن و سوارش کردن.
یکی از سرباز ها جلو روی صندلی راننده نشست و اون یکی عقب و جیمین هم روی صندلی جلو قرار گرفت و به سمت پایگاه پلیس راه افتادن.
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
خب دوستان اولین پارت رو اپ کردم امیدوارم خوشتون بیاد و لطفا اون ستاره ی پایین رو فشار بدید😘
گااااااااد فکر کردم خیلی نوشتم و خیلی پارت طولانی ای شده ولی اینکه میبینم اندازه ی چسم نیس😂
خودتون جذب شید دیگه سهی میکنم بقیه پارتارو طولانی تر کنم 😂❤️
نه به نوشته اولم که انقدر رسمیه نه به دومی که انقدر خودمونیه😂😂😂😂
ESTÁS LEYENDO
My little policeman
Fanfictionهی پلیس کوچولو منتظرم باش از اینجا که بیام بیرون کلی کار باهات دارم .حق نداری تا اون موقع با کسی قرار بزاری . منتظرم بااااش . . . . . تو با من قرار میذاری پارک جیمین حالا میخوای پلیس باش یا هر چیز دیگه من تورو بدستت میارم مطمئن باش 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰...
