🐣ووت یادت نره جوجو
🧶🧶🧶🧶🧶🧶🧶🧶🧶🧶
جیمین خودش رو توی اینه نگاه کرد و با تعلل از جویو پرسید: جویو شی مطمئنی رنگ موهام خوب شده؟؟ بهم میاد دیگه؟؟ واقعاً پاک میشه دیگه؟؟
جویو نگاه اطمینان بخشی بهش انداخت و گفت: مطمئن باش خیلی خوب شده، بخاطر کارت مجبور شدیم از رنگ های موقت استفاده کنیم. با یک بار شستن پاک میشه نگران نباش.
جیمین نفس اسوده ای کشید و اروم به موهایی که حالا بلوند و حالت داده شده بود کشید.
جویو لبخندی به جیمین زد و گفت: جیمین شی دیگه اینجا کاری نداریم و میتونیم بریم.
هردو همراه با منشی جویو به سمت استودیو عکاسی ای که توی کمپانی بود راه افتادن. جونگکوک هنوز چند تا عکس دیگه باید میگرفت و عکاسی تکی جیمین هم قرار بود بعد از اون انجام بشه.
چند دقیقه ی بعد داخل استودیو بودن و هنوز جونگکوک متوجه حضور اونا نشده بود.
جیمین با دیدن جونگکوک که اونطور حرفه ای دستورات عکاس رو اجرا میکرد به این فکر کرد که این مرد واقعا برای همچین کاری ساخته شده... جونگکوک چنان جذاب کارش رو انجام میداد که همه رو محو خودش کرده بود. با استایل خاص خودش و اون لباس ها و مدل مو و جذابیت ذاتیش همه رو به اشتیاق اورده بود.
جیمین کاملا متوجه نگاه های پر از خواستن دختر های اطرافش بود. میدید که اون ها چطور به جونگکوک نگاه میکنن و چطور هرکدوم سعی دارن به نحوی به چشم جونگکوک خاص و جذاب به نظر برسن.
احساس حسادت و مالکیت بهش حمله ور شده و مثل یک گرگ وحشی دلش میخواست دندون هاش رو به رقباش نشون بده تا بگه این مرد، این کسی که چشم های همه ی شما بهش میخکوب شده متعلق به کس دیگه ایه... تا بگه چشم هاتون رو از روش بر دارید چون اون متعلق به منه...
بخاطر عصبی شدن و حس حسادتی که بهش دست داده بود، گرما به وجودش چنگ مینداخت و نفس کشیدن رو براش سخت کرده بود.
اگر هر کسی به چهرهش نگاه میکرد بی شک میتونست متوجه حال درونیش بشه. میخواست از روی کلافگی دستی به موهاش بکشه اما با یاد اوری اینکه موهاش ساعت ها دیزاین شدن، دستش که تا نیمه بالا رفته بود رو مشت کرد و پایین اورد.
جونگکوک ما بین ژست گرفتن هاش نگاهش به جیمین افتاد و با دیدن حالت چهره و چشم های جیمین که حالا به طرز عجیبی عصبی و کشیده به نظر میرسیدن متعجب ایستاد.
جیمین که دیگه نمیتونست کمبود هوا و اون فضای خفه کننده و دخترهایی که با چشم های گرسنهشون به جونگکوک نگاه میکردن رو تحمل کنه دکمه ی اول لباسش رو باز کرد و از استودیو خارج شد.
چند ثانیه بعد جونگکوک به سرعت خودش رو به جیمین رسوند و با نگرانی پرسید: جیمین؟ حالت خوبه؟ چیزی شده؟؟
جیمین که عصبی به نظر میرسید بدون نگاه کردن به جونگکوک گفت: باور کن اگر بهشون نگاه کنی و دلت برای حتی یکی از اونا بلرزه، کاری میکنم هم تو هم همه ی اونا تا ابد از اینکه عضوی به اسم چشم توی صورتشون داشتن متنفر بشن...
جونگکوک شوکه و با تعجب در حالی که حتی نمیتونست پلک بزنه با تته پته پرسید: جی..جیمینن...منظورت چیه؟؟؟
جیمین بی توجه به جایی که توش قرار داشتن جونگکوک رو محکم به دیوار کوبید و یکی از دست هاش رو کنار سر جونگکوک روی دیوار گذاشت و با چهره ی جدی ای گفت: یعنی اینکه حق نداری کم دوستم داشته باشی، حق نداری تا پای مرگ عاشقم نباشی، حق نداری چشم هات جز من کس دیگه ای رو ببینه و حق نداری تاکید میکنم حق نداری بهم کم عشق بورزی...
جونگکوک با شنیدن حرف های جیمین از شوک خارج شد و توی یک لحظه کنترلش رو از دست داد و جاش رو سریع با جیمین عوض کرد و اینبار اون بود که جیمینو به دیوار کوبید و بعد محکم لب هاش رو روی لب های جیمین قرارداد و با ولع بوسید.
جوری میبوسید انگار که الان تموم میشه...
براش اهمیتی نداشت که کسی ببینتشون، اهمیتی نمیداد که کسی درموردشون حرفی بزنه... تنها چیزی که براش مهم بود جیمین و احساساتش بود. احساساتی که جیمین بی پروا درموردش گفته بود.
محکم میبوسید و جیمین هم همراهیش میکرد. دست هاش روی دیوار، کنار تن جیمین قرار گرفته بود و جیمین هم دست هاش روی گردن جونگکوک بود.
هردو احساس میکردن نفسشون در حال تموم شدنه پس بوسهشون رو تموم کردن و هردو با نفس نفس توی چشم های هم غرق شدن.
با تموم شدن بوسه شون صدای سرفه ی مصنوعی ای رو شنیدن و هردو به سمت منبع صدا برگشتن.
جویو با چهره ای جدی و چشم هایی متاسف دستش رو به پیشونیش رسوند و کمی اون رو فشار داد و بعد گفت: به نظرم بهتره برید خونه، راهرو های کمپانی منو با اتاق خوابتون اشتباه گرفتید!!
با حرف جویو، جیمین کمی به خودش اومد و تیکه تیکه گفت که به خونه برن و نیم ساعت بعد اونا توی خونه ی جیمین بودن.
*
*
جونگکوک همونطور که کت چرمش رو در می اورد گفت: جیمینا، امشب شیفت شبی؟
-اوهوم.
جونگکوک با فکر اینکه وقتایی که جیمین شیفت شب کار میکنه، مینجی چی میشه پرسید: پس مینجی...؟؟
جیمین با کمی ناراحتی جواب داد: اون پیش اجوما میمونه، عادت کرده... وقتایی که شیفت شبم اجوما اینجا میمونه.
جونگکوک مینجی رو از توی کریر ننوییش بلند کرد و همراه با خودش روی کاناپه نشوند و گفت: ناراحت نباش فقط باید برنامه ی کاریتو ازاد تر کنی تا بیشتر باهاش وقت بگذرونی.
جیمین ماگ قهوهش رو برداشت و به سمت جونگکوک و مینجی که روی کاناپه نشسته بودن رفت و کنارشون نشست.
جونگکوک دست ازادش رو باز کرد و جیمینو در اغوشش کشید.
-نمیدونم باید چیکار کنم... اجوما... خیلی از من به مینجی نزدیک تره، من حتی بلد نیستم دخترمو حموم کنم ..
جونگکوک با فکری که به سرش زد از جاش بلند شد و گفت: من یه فکری دارم چیمی...
جیمین چشم هاش رو توی حدقه چرخوند و گفت: امیدوارم چیز خوبی باشه!
جونگکوک لبخند بزرگی زد و گفت: بیا باهم مین جی رو ببریم حموم نظرت چیه؟؟
جیمین که در حال نوشیدن قهوهش بود که با شنیدن حرف جونگکوک توی گلوش پرید و به سرفه افتاد اما سریع حالش بهتر شد و با چشم های درشت شده و یاد اوری اتفاقات توی کمپانی پرسید: باهم؟؟
جونگکوک با ذوق بامزه ای دست هاش رو به هم کوبید و گفت: اره خیلی باحاله...
به ذوق جونگکوک لبخندی زد و گفت: اخه مگه تو چندبار یه بچه روحموم کردی؟
جونگکوک کمی فکر کرد و بعد گفت: خب هیچ بار ولی اینجوری باهم یاد میگیریم باید چجوری انجامش بدیم.
به نظر فکر خوبی میومد پس چه دلیلی برای مخالفت وجود داشت؟
جیمین اخرین جرعه از قهوه ی توی ماگش رو هم نوشید و بعد از جاش بلند شد وگفت: میرم وسایل مین جی رو اماده کنم صدات کردم بیاین بالا.
و بعد اول به اتاق کوچولوی دخترش رفت و حوله، پوشک، لوسیون، پودربچه، دستمال مرطوب، نرم کننده، شامپوهای مخصوص و شونه ی کوچولوش و بلیز و شلوار و شورت براش برداشت و بعد به اتاق خودش رفت تا حوله و لباس برای خودش و جونگکوک اماده کنه.
وسایل رو روی تخت چید و حوله هارو داخل حمام برد. شیر ابو باز کرد و بعد از تنظیم شدن دما، گذاشت تا وان پر بشه.
از حمام بیرون اومد و تیشرتش رو در اورد و گفت: جونگکوکا، بیا بالا.
جونگکوک که مشغول شعر خوندن و خندوندن مین جی بود با شنیدن صدای جیمین، مینجی رو با احتیاط بغل کرد و از پله ها بالا رفت.
در اتاق رو که باز کرد نفس برای لحظه ای توی سینهش حبس شد. جیمین همیشه براش پر از سوپرایز بود!
YOU ARE READING
My little policeman
Fanfictionهی پلیس کوچولو منتظرم باش از اینجا که بیام بیرون کلی کار باهات دارم .حق نداری تا اون موقع با کسی قرار بزاری . منتظرم بااااش . . . . . تو با من قرار میذاری پارک جیمین حالا میخوای پلیس باش یا هر چیز دیگه من تورو بدستت میارم مطمئن باش 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰...
