DONT PROMICE ME29

420 51 8
                                        

ووت بده دوست داشتنی💋
💄💄💄💄💄💄💄💄💄

DONT PROMISE ME

ریسک بزرگی کرده بود و نمی‌تونست با نگاه کردن به چشم های کثیف اون پیر مرد عجیب و غریب متوجه افکار توی سرش بشه؛ هرچند چیز خوب و عقلانی ای هم توی مغز پوسیده ی اون مرد وجود نداشت. پس می‌شد حدس زد که هر چیزی که هست، به هیچ وجه چیز خوبی نیست.
سونگ خندید و با لبخندی که از باقی مونده‌ی خنده‌‌ی چند ثانیه ی قبلش روی لب هاش مونده بود گفت: از جسارتتون خوشم اومد جویونگ شی. اما مطمئن نیستم بتونید از پس سه برابر بیشتر مقدار پولی که من برای این پسر خرج می‌کنم بر بیاید.
مکثی کرد و جرعه ای از نوشیدنی توی دست‌ش نوشید و ادامه داد: اما اگر یک شب رو به من افتخار بدید تا باهم باشیم، قول می‌دم که از این پسر بگذرم.
قهقهه ی بلندی سر داد و با لحنی که جدی به نظر می‌رسید گفت: من هیچ‌وقت یه چیز خوب رو از دست نمی‌دم... مگر این‌که اون رو با چیز بهتری عوض کنم.
*
هاریم رو به گوشه ای از سالن که به بقیه ی افراد حاضر در اونجا دید نداشت کشید و با کلافگی و عصبانیتی که از چشم هاش شعله ور می‌شد، از لای دندون های کلید شده‌ش غرید: معلوم هست چه غلطی می‌کنی؟ برای چی قبول کردی؟
هاریم نگاه محتاطانه ای به اطراف انداخت و وقتی از زیر نظر نبودن مطمئن شد با لحنی مشابه جونگکوک جواب داد: دهنت رو ببند، داری توی دردسر میندازیمون. اگر اونجوری یقه‌ی اون عوضی رو نمی‌گرفتی شاید عطش درونش رو برای این‌که بخواد یه کرمی بریزه شعله ور نمی‌کردی ولی متاسفانه، با حماقت و در نظر گرفتن احساسات شخصیت...
ما بین حرف زدن پوزخندی زد و ادامه داد: گند زدی جئون!
مکثی کرد و دوباره نگاهی به اطرافش انداخت.
نگاهش رو به جونگکوک داد و گفت: من یک ماهه که بین این آدما دارم رفت و آمد می‌کنم و تا الان هیچ آتویی دستشون نداده بودم، اما الان به لطف تو... باید یکم بی احتیاطی کنم.
جونگکوک با احساس گرما دکمه ی بالای پیرهنش رو باز کرد و پرسید: دقیقا می‌خوای چی‌کار کنی؟
هاریم با احساس این‌که کسی نگاهشون می‌کنه، دستش رو با حالت عشوه داری روی یقه ی جونگکوک گذاشت و لبه ی اون رو به ظاهر مرتب کرد، لبخند مصنوعی ای روی لب هاش نشوند و با همون حالت چهره که چیزی رو بروز نمی‌داد گفت: به تو ربطی نداره، تو کار خودت رو می‌کنی، منم کار خودم رو می‌کنم. از پس خودم برمیام.
جونگکوک هم به تبعیت از هاریم لبخند زد و سرش رو توی گردن دختر فرو برد و گفت: با اینکه ازت بدم میاد، اما مراقب خودت باش.
صدای پوزخند هاریم و بعد کلماتی که از دهانش خارج می‌شد توی گوشش پیچید: منم ازت بدم میاد جئون، اما با این حال... موفق باشی.
بعد هم به آرومی از جونگکوک جدا شد و به سمت افراد دیگه ی داخل سالن راه افتاد.
چند دقیقه ی قبل، بعد از گفت و گوی بین هاریم و سونگ، سرپرستی که مسئولیت میزبان هایی مثل سونو رو داشت با اشاره‌ی ظریفی از طرف هاریم به سمت‌شون اومده بود و پسرک معذب و بد حال رو از اون جمع دور کرده بود.
جونگکوک به خوبی می‌دونست که دیگه توی اون شب نباید به سونو نزدیک بشه و از حالا باید حتی رو دیدار هایی هم که داشتن حساسیت بیشتری به خرج می‌داد.
متاسفانه با رفتاری که ازش سر زده بود باعث شده بود چشم هایی بیشتر از اون یک جفت چشم با نگاه کثیف روی خودشون کشیده بشه و حالا ممکن بود هر کسی حتی برای یک کنجکاوی کوچیک، اون ها رو به دردسر بندازه و تلاش هاشون رو به باد بده.
داشت با نگاهش اطراف رو می‌سنجید که برای لحظه ای فکری از سرش رد شد.
با خودش گفت: اگر این مرد که تقریبا توی رده ی متوسطی از لحاظ مقام داخل این ساختمون داره، می‌تونه انقدری برای یک انسان خرج کنه که دیگه کسی وسعش به اون مقدار پول نرسه. چه کسایی در صدر این ساختمون قرار دارن که حتی از این مرد هم پول بیشتری دارن و کل این سیستم رو کنترل می‌کنن؟
خوب می دونست که افراد این مهمونی از خانواده ها چبول، تجار و شرکت های بزرگ کره هستن اما اگر این آدم ها این سیستم رو کنترل نمی‌کنن، چه کسی یا چه کسانی پشت این سیستم پنهان شدن که نه تنها این باشگاه که سطحی ترین تفریح اون ها محسوب می‌شه، بلکه تجارت تولید و پخش مواد و قاچاق و خیلی کارهای غیر انسانی دیگه رو کنترل می‌کنن؟
کی هستن که ردی از کارهاشون باقی نمی‌مونه؟ چرا فقط افرادی از باند های خارجی و کوچیک توی دام پلیس میوفتن و هیچ‌وقت منبع و ریشه ی اون ها خشک نمی‌شه؟
برای لحظه ای از شدت افکاری که به ذهنش هجوم آورده بودن، سرش تیر کشید.
حالا مطمئن بود که تمام این معاملات و قاچاق ها، تمام این سیستم بزرگ که هرگز ریشه کن نمیشه توسط چه کسانی کنترل و اداره می‌شه.
با تمام این ها حدسش اصلا سخت نبود.
تنها کسانی که می‌تونستن چنین کارهایی انجام بدن و هیچ ردی از خودشون باقی نذارن، تنها و تنها سیاست مدار های بزرگ کشور بودن.
کمی آب از نزدیک ترین پیشخدمتی که از کنارش می‌گذشت گرفت و بعد از نوشیدن اون چیزی براش یاد آوری شد.

My little policeman Histórias para pegar e não largar. Descubra agora