بعد از رفتن رزی داخل اتاق و بستن در جونگکوک به سمت تهیونگ رفت که تهیونگ بهش اخمی کرد
-چرا اونجوری میگی به ابجیم هم دروغ گفتی هم دلشو شکوندی مگه برم پیشش بخوابم چی میشه واقعا که
جونگکوک تهیونگ رو از روی مبل برداشت و براید استایل بغل کرد و به سمت اتاقشون رفت
-من دروغ نگفتم حداقل درباره خودم دروغ نگفتم من بدون تو خوابم نمیبره، اصلا بدون تو نمیتونم زندگی کنم و اینکه چه دل شکستنی این همه سال از بچگی تو پیشش بودی دیگه بسشه تو مال منی و من میخوام با من باشی من تازه تو رو شناختم بنظرم من گناه دارم که از وجود و محبتت بی بهرم نه اون
تهیونگ لب پایینشو به ارومی گاز گرفت و جونگکوک با رسیدن به اتاق در اتاق رو با پاش باز کرد و بعد از گذاشتن تهیونگ روی تخت برق رو روشن کرد و در اتاق رو بست
تهیونگ همونطور که دراز کشیده بود رو بهش کرد
-چرا در رو میبندی
جونگکوک تکخندی زد
-چون ما یه زوج تازه ازدواج کرده ایم در حالیکه مهمون داریم انتظار داری در اتاق رو نبندم
تهیونگ که منظور جونگکوک رو فهمید با خجالت سرشو پایین انداخت
-چقدر تو منحرفی
جونگکوک خندید و به سمت کمد رفت و بعد از در اوردن تیشرت و شلوارش برق رو خاموش کرد و آباژور رو روشن کرد تهیونگ با دیدن جونگکوک فقط با باکسر چشاش گشاد شد و بعد چشاشو بست
-بی ادب این چه کاریه لباستو تنت کن
جونگکوک به اونطرف تخت رفت و بعد از تنظیم کردن بالشتش روی تخت دراز کشید و تهیونگ رو که چشماش رو مثل یه پاپی کوچولو بسته بود و بعد از قرار گیری جونگکوک روی تخت روش رو اونور کرده بود از پشت بغل کرد
تهیونگ که از برخورد بدنش با بدن لخت جونگکوک انگار جریان برق ۲٠٠ ولتی بهش وصل شده باشه شوکه شده چشماش رو باز کرد و روش رو سمت جونگکوک که لبخند شیطونی روی لباش بود کرد
-خجالت بکش
و به عقب هلش داد ولی جونگکوک تکون نخورد
-از چی خجالت بکشم بیبی؟
و چشمکی زد و ادامه داد
-تو که بدتر از این شرایط هم منو دیدی
تهیونگ با مشت کوچیکش به سینه ی عضله ای جونگکوک زد
-چرا مسائل بی ربط رو به این موضوع ربط میدی؟ تو سردت نمیشه؟
جونگکوک دستشو زیر سرش گذاشت تا سرش کمی بالاتر بیاد و صورت تهیونگ رو بتونه کامل ببینه
-نه من همیشه گرممه. وقتی هم که نزدیک توئم بیشتر گرمم میشه حس میکنم دارم اتیش میگیرم دوست دارم تو تن سردت ذوب بشم
تهیونگ با چشایی از کاسه در اومده به جونگکوک نگاه کرد و از این حرفای هورنی جونگکوک که ناخوداگاه روش تاثیر گذاشته بود حس کرد کمی گرمش شده پس ازش فاصله گرفت
-هوف از بس چرت و پرت گفتی گرمم شد برو اونورتر
جونگکوک موهای تهیونگ رو از روی صورتش کنار زد
-تو هم به درد من دچار شدی. میخوای لباساتو کمتر کنی
تهیونگ روشو اونور کرد و نوچی گفت
-فقط بخواب
جونگکوک هوفی کشید
-پس بغل چی؟
تهیونگ به حرفش توجهی نکرد و حرفی نزد
جونگکوک هم تسلیم شد چون نمیخواست بیشتر از این تهیونگ اذیت بشه پس دستشو از زیر سرش برداشت و رو به تهیونگ که ازش فاصله داشت خوابید
بعد از حدود یه ربع تهیونگ ناله ای کرد
-گرمه
جونگکوک که هنوز بیدار بود زمزمه کرد
-پنجره رو باز کنم؟
تهیونگ نه ای گفت
-نه. هوای بیرون خوب نیست
کمی مِن مِن کرد
-یه لباس خنک بیار تنم کنم
جونگکوک لبخندی زد و بلند شد و به طرف کمد رفت و لباسا رو وارسی کرد و شلوارک کوتاه سبزی و تاپی صورتی رنگ رو از کمد در اورد
-بنظر میاد اینا خوبه
تهیونگ سری تکون داد و جونگکوک به سمت تهیونگ رفت و اومد تا کمکش کنه تا لباساشو در بیاره که تهیونگ خواست مانعش بشه ولی با به یاد اوردن شرایطش پشیمون شد
-جونگکوک بعد از اینکه شلوار رو از پا در اورد به باکسر سفید رنگ تهیونگ نگاهی انداخت
-الان شلوارک رو روی این بپوشم بازم گرمت میشه این شلوارک راحته پس بذار باکسرت رو در بیارم
تهیونگ یه دفعه از خجالت قرمز شد و دست جونگکوک رو از روی پاهاش برداشت
-نه... نه نیازی نیست
جونگکوک پوزخندی زد
-لازم نیست بترسی یا خجالت بکشی بهم اعتماد کن
تهیونگ سرشو به زیر انداخت و ناچارا قبول کرد
جونگکوک با سکوت تهیونگ فهمید که اون راضی شده پس به پسر نزدیکتر شد و دستشو روی کمرش قرار داد تا باکسر رو پایین بکشه با پایین کشیدن باکسر دستش ناخوداگاه به باسن نرم و پنبه ای تهیونگ برخورد کرد جونگکوک دوست داشت زمان همونجا متوقف بشه و اون باسن نرم رو نوازش کنه ولی با جفت شدن پاهای تهیونگ به خودش اومد و باکسر رو از پاهاش در اورد و چشمش به دیک صورتی تهیونگ افتاد ولی شلوارک رو برداشت و سعی کرد توجهی نکنه و شلوارک رو پاش کرد بعد از اینکه شلوارک رو پاش کرد تهیونگ که انگار تمام این مدت نفسش رو حبس کرده بود نفس راحتی کشید و جونگکوک زیرزیرکی خنده ای کرد که از چشم تهیونگ دور نموند
-به چی میخندی؟
جونگکوک لباشو جمع کرد
-هیچی یاد یه چیز خنده داری افتادم خندم گرفت
تهیونگ زمزمه کرد
-دیوونه
جونگکوک لباس تهیونگ رو هم از تنش در اورد و بازم مسحور زیبایی اون شد دوست داشت تا صبح بشینه و بدن سفید و بی نقص و کمر باریک تهیونگ رو ستایش کنه ولی حیف که مجال نمیشد و تهیونگ هنوز باهاش راحت نبود پس نباید اون رو تو شرایط سخت و ازار دهنده میذاشت پس تاپ صورتی رو تنش کرد و بهش نگاه کرد
تهیونگ با دیدن لباساش اخمی کرد
-این چه شلوارکیه خیلی کوتاهه این تاپه هم، هم کوتاهه هم تنگه ببین شکمم ازش افتاده بیرون
جونگکوک از کیوت حرف زدن تهیونگ ناخودآگاه لپشو کشید
-اشکال نداره بذار بچم نفس بکشه همش توی زندانه انگار
تهیونگ از این حرکت جونگکوک انگار هجوم خون رو به لپش حس کرد ولی سعی کرد توجهی نکنه و به سختی روی تخت دراز کشید
جونگکوک بعد از خاموش کردن چراغ به طرف تخت رفت و اونطرف تخت خوابید
تهیونگ روش رو ازش برگردوند و جونگکوک به ارومی به تهیونگ نزدیک شد و از پشت بغلش کرد و سرشو توی گردن تهیونگ فرو برد و داخل گردنش نفسای اهسته ای میکشید
تهیونگ هیچی نگفت و از اون حس خوبی که بهش تزریق شده بود چشماش رو بست و خودش رو به دست خواب سپرد...

YOU ARE READING
Sinful love |kookv|
Romanceتهیونگ با شکمی برامده کنار جیمین نشست و شروع به گریه کرد جیمین دلداریش داد -نگران نباش تهیونگ. خودم درستش میکنم جونگکوک باید بچشو قبول کنه باید پای کثافت کاریش بمونه Name: Sinful love Chanel: Kookvmoment Couples: Kookv, Yoonmin Writer: Maedeh وضع...