Namtaekook Love Emeegency

3K 443 33
                                        

P.O.V:جونگ کوک
تو حیاط مدرسه نشسته بودیم

نامجون-دلیل این جو سنگین چیه

جیمین-چیزی گفتی

نامجون-بیخیال ادامه بده

جیمین هیونگ  اهی کشیدو روی پای جین هیونگ خوابید

نامجون هیونگ که بین منو تهیونگ هیونگ نشسته بود یه نیشگون از زانومون گرفت و گفت

نامجون-من میرم دستشویی

چند دقیقه بعد تهیونگ به بهونه چیزی که تو کیفش داشت بلند شد

جونگ کوک-من میرم یه چیزی بخرم شما چیزی نمیخواید

با سری که جین تکون داد از اونجا دور شدمو رفتم سمت نامجون و تهیونگ

تهیونگ-خیلی بد نیشگون میگیری

نامجون-اینا از دیروز اینجورین

جونگ کوک -چرا قضیه چیه

نامجون-دیروز ناهار خونه ما بودن سوهیون ازشون تعریف کرد یونگی هم گفت که چرا ازشون تعریف کرده

تهیونگ-یونگی چرا باید اینو بگه

نامجون-فکر کنم یه روزه دعواشون شده بیاید با هم درستش کنیم جونگ کوکا

جونگ کوک-بله هیونگ

نامجون-جیمین با تو بیشتر ردیفه من و تهیونگم حساب یونگی رو میرسیم ببینیم قضیه چیه.

جونگ کوک-قبول

نامجون-اوکی گروه امداد عشقیه نامتهکوک

تهیونگ-خراب اسممونم

لبخندی زدو رفت

تهیونگ-ساعت شش خونه من

سرمو تکون دادم باورم نمیشدکه به  قولش عمل کنه ولی واقعا پیشرفت کرده تو کلاس نشسته بودمو داشتم فکر میکردم که چجوری داستانو از زبون جیمین بیرون بکشم که یک دفعه لباسم کشیده شد

جیمین-جونگ کوک تو تا حالا به کسی حسودیت شده

جونگ کوک-اره چطور

جیمین-چجوری باهاش کنار اومدی

جونگ کوک-هیچی اصلا به قضیه اهمیت ندادم

جیمین-جونگ کوکا به نظرت یونگی منو دوست داره

جونگ کوک-اره شما خیلی زوج کیوتی هستید

اهی کشیدو رفت عقب گوشیشو دراورد

جیمین-سوهیونا امروز من به جای جین هیونگ میام دنبالت کارت دارم خدافظ

بعد از مدرسه وقتی رسیدم خونه خوابیدم و ساعت پنج و نیم  بعد از اینکه اماده شدم خواستم برم خونه تهیونگ که هانیول اویزونم شد‌

هانیول-اوپا کجا میری

جونگ کوک-خونه تهیونگ

هانیول-اوه اوه میشه منم بیام

جونگ کوک-معلومه که نه ما داریم درس میخونیم وقت واسه بچه بازی نداریم

هانیول-یعنی من مطمئن باشم تو با کراشت درس میخونی شاید کارا...

جونگ کوک-اون دوستمه نه کراشم

نزاشتم حرف دیگه ای بزنه اصلا چرا اول سال اینارو تو دفترچه خاطراتم نوشتم کیم تهیونگ دردسرساز مدرسه باعث به لرزه دراومدن قلب من میشه اصلا ای کاش اونروز زبون استاد پارک لال میشد منو نمی فرستاد دفتر مشاوره که تهیونگو اونجا ببینم نفسمو با صدا بیرون دادمو به سمت خونه تهیونگ حرکت کردم
......................................................................
سلام به همه امیدوارم همه تعطیلات خوبی داشته باشید

sweet school's  diaries Stories to obsess over. Discover now