Jimin's Cousin

6.6K 804 13
                                        

P.O.V:جین
چمدونمو گرفتم و دسته بلندش رو کشیدم بالا و جنازه چمدونو پشت سرم یدک کشیدم

جین-یعنی واقعا عمتو نمیشناسی

جیمین-نه به خدا یه بارم ندیدمش

جین-زنگ بزن بابات  بپرس عمت چه شکلیه

جیمین-هی تو چته

یونگی-عجله دارم ببخشید

جیمین-داری که داری

یونگی-گفتم ببخشید

جیمین-اگه قرار باشه با معذرت خواهی همه چیز حل شه نمیزاشتم اینجا بمونی خوشگله

پسر جلومون به جیمین نگاه کرد چشماش به گل قرمز بودن

یونگی-گفتم که معذرت میخوام بخشیدی بخشیدی نبخشیدی به درک

به راهش ادامه داد

جیمین-کره ایا چقدر پروعن

همون لحظه گوشیش زنگ خورد

جیمین-بله

گوشیش مثل همیشه رو اسپیکر بود

عمش-سلام عمه جان

جیمین-عمه شمایین کجایید پس

عمش-من یه کاری برام پیش اومده پسرم یونگیو فرستادم دنبالت عکسشم عکسشو برات فرستادم که همو پیدا کنید

جیمین-چشم

کاکائو تاکش رو که باز کرد پر بود از پیام های دخترای مدرسه

جین-اووو اینا دیگه کین

جیمین-نمیشناسن  شمارمو رو تخته نوشتم مزاحمم شدن همشونم دخترت

جیمین با بهت به عکس رو اسکرین گوشی نگاه کرد

جیمین-اوه بیا اینو گیر بیار نازشم بکش

به صفحه گوشیش نگاه کردم

جین-میبینم پارک جیمین برای بد کسی قلدری کرده

جیمین-ببند گاله رو حالا بیا بریم پیداش کنیم

جین-بیا بریم دستشویی رو بگردیم اخه خیلی عجله داشت

جیمین-بریم

به سمت دستشویی فرودگاه رفتیم

جیمین-جین تو اینم نیس

جین-داخلشونو نگاه کن

جیمین-بسه جین پاشیدم از خنده

دوباره عمش زنگ زد

جیمین-عمه من پسرتونو پیدا نکردم

عمش-یونگی جلو در کافه فرودگاه

جیمین-واقعا!!من فکر کردم تو ایناست

عمش -تو چیا

جیمین-هیچی عمه مشتاق دیدارتم من میرم پسرتون یونجی رو پیدا کنم خدافظ

عمش-یونگی خدافظ

گوشیش رو برگردوند تو کولش

جین-بریم تا پسر عمت سر دوتاییمون غر نزد

جلوی در کافی شاپ پسر عمشو دیدیم و دوییدیم سمتش

جیمین-سلام

یونگی-من که...

جیمین-نه بابا منم زیادی کشش دادم من پسر داییتم جیمین پارک جیمین اینم دوستمه کیم سوکجین ولی همه جین صداش میکنیم اونم مثل من بار اولشه میاد کره

یونگی-مامانم ‌گفت ده سالتونه ولی صد درصد اینجوری نیست من سال اول دبیرستانم

جیمین-واقعا از ما کوچیکتری هر چند همسن منی چون من یه سال جهشی خوندم

یونگی-پس همکلاس کوکی هستین به هر حال امیدوارم باهم خوب باشیم

بجز اون برخورد اول که تقصیر جیمین بود یونگی واقعا پسر خوبی بود

جین-منم همینطور

یونگی-پس بریم خونه
.......................................................‌...‌............خب تا اینجای داستان پارتا کم بود به خاطر اینکه با شخصیتا و کاپلا آشنا بشید پارتای بعدی طولانی تره😉

sweet school's  diaries Cerita yang bikin terobses. Temukan sekarang