Writer: AriiEel
Couple: KookV, YoonMin, HopV
VMin(FriendShip)
خانوم جئون لبخندی زد و از بغل جونگکوک بیرون اومد و به تهیونگ که بهش نگاه میکرد زل زد :
_ منم خوشحالم میبینمت کوک. و میخوام یه دوست عزیزو بهت معرفی کنم .
جونگکوک قدمی عقب رفت و به تهیونگ که کنارش بود و جین نزدیک بهش ایستاده بود نیم نگاهی کرد و سمت مادربزرگش برگشت .
_ کانگ هانا یکی از بهترین پزشکای بیمارستانمون که قبول کرد این جشنو باهام بیاد .
جونگکوک با دیدن دختر زیبایی که کاملا براش اشنا بود اب دهنشو قورت داد. و به تهیونگ که به جئون خیره شده بود نگاه کرد.
__________________
اخم غلیظی کرد و از مچ دست تهیونگ سمت خودش کشید .دستشو دور کمرش انداخت و به دختر زیبایی که روبروش ایستاده بود و با لبخند اشنایی نگاهش میکرد پوزخندی زد :
_ بله میشناسمشون .
خانون جئون نگاه متعجبی به هانا و بعد به جونگکوک کرد و بلند خندید :
_ اوه عالیه ...از کجا ؟!
_ تو بیمارستان دیدمشون خانوم جئون .
جونگکوک نگاهشو از مادربزرگش که با گفتن پس تنهاتون میزارم تا حرف بزنین گرفت و به هانا خیره شد .
هانا قدمی سمت جونگکوک برداشت و دستشو دراز کرد :
_ خوشحالم دوباره میبینمتون.
نگاهشو سمت نگاه خیره تهیونگ برگردوند و لبخندی زد :
_ حالت بهتره ؟!
جونگکوک عصبی از رفتار دختر روبروش دستشو محکم فشرد و از لای دندوناش لب زد :
_ متاسفم که نمیتونم جمله ای شبیه به جمله خودت تحویلت بدم به هر دلیلی که اومدی بهتره که برگردی حتما خیلی خوب از رابطه من خبر داری .
هانا لبخندی زد و نگاهشو باز سمت تهیونگ برگردوند :
_ خوشحالم که میبینم سر حالی .
با تموم شدن جملش قدمی سمت جونگکوک رفت و انگشتشو آروم رو یقه کتش کشید و لباشو نزدیک گوشش برد .
جونگکوک با حرص از حرفای هانا که کنار گوشش گفته میشد محکم از کمر تهیونگ فشار داد و سمت خودش کشید .اگه دست خودش بود همین الان دستاشو بلند میکرد و با تمام قدرت دختر روبروشو به عقب هل میداد اما نگاه خیره مادربزرگ و پدرش مانع از این رفتار میشد .
هانا عقب کشید و تو چشمای جونگکوک خیره شد و اروم لب زد :
_ خودت میدونی این اشنایی برای چی بوده پس ...به حرفام فک کن هردومون یه چیزو میخوایم مگه نه ؟!
