یه صبح خسته کننده دیگه تو کلاس....همه این صبحا رو همراه دوست چند سالش تحمل میکرد ولی الان دیگه اون دوستم نداشت،بهترین دوستشو دزدیده بودن نمیدونست حالش چطوره حتی نمیدونست زندس یا....
_نههههه
با صدای فریادش همه به سمتش برگشتن،منتظر موند تا معلم برای صدمین بار تو این چند روز محاکمش کنه
_بیون بکهیون
بکهیون بی حوصله سرشو بلند کرد
_اوه چطوری تو یه لحظه بالا سرم سبز شدین
_نمراتت افتضاح بود افتضاح ترم شده
_خیلی طبیعیه چون دوستم....
_دوستم دوستممممم این چرندیاتو تا کی میخوای تحویلم بدی؟
_حق ندارین...
_گمشو بیرون
_ولی....
_سریععععع
بکهیون بدون معطلی دوید بیرون
***
نمیتونست این وضعو تحمل کنه دلش برای لوهان تنگ شده بود برای شیطنتاشون،اینکه همش اذیتش میکردو اسم خرخون روش گذاشته بود. اونقدر تو خودش غرق بود که با کله رفت تو سینه کسی که از صبح زیرنظرش داشت. صورتش از درد جمع شد:_آییییییییییی چته وحشیییییییی
_از این به بعد چشاتو باز کن راه برو تا نری تو کون کسی
_یاااا تو مثل درخت یهو جلوم سبز شدی
_انقد جیغ جیغ نکن بزا حرفمو بزنم
_حرفت به کونم نیس
بکهیون اینو گفتو با حرص راه افتاد که بره
_باشه پس حتما لوهانم به کونت نیس
تا اینو شنید سرجاش میخکوب شد
_اوه نه انگار به کونت هست
بکهیون گیج چرخید سمتش نمیدونست فرار کنه یا بکشتش ولی خشمش به ترسش غلبه کردو هجوم برد سمتش و یقشو گرفت
_تووووووی عوضیییییی....پس تو دوستمو دزدیدی،یالا بگو کجاس؟؟
چانیول دست بکهیونو گرفتو هلش داد عقب
_من دارم میرم اگه دوستت برات مهمه میتونی دنبالم بیای،فقط یادت باشه پنج دیقه منتظر میمونم
_چطور به کسی که دوستمو دزدیده اعتماد کنم کصخلی؟؟
_میتونی اعتماد نکنی درهر حال اگه نیای میکشمش
چانیول به سادگی و بچه بودن بکهیون نیشخند زدو مطمعن شد که بکهیون حتما دنبالش میاد.
بکهیون از شدت گیج بودن گریش گرفته بود،نمیدونست باید چیکارکنه اگه اونم با خودش میبردو هر دوشونو با هم میکشت
چی؟ولی میتونست همونطور که لوهانو به زور برد اونم بزور ببره،زیرلب گفت:

YOU ARE READING
🔞گروگان Hostage🔞
Fanfictionسهون یکی از خطرناکترین رئیس باند مواد مخدر و چانیول همکارو مثل برادرش! اونا تو مسیری قدم برداشتن که دیگه راهی برای برگشت ندارن.... °°°°°°° _من یه پسر ۱۸ ساله تنها بودم... هیشکیو نداشتم،تنها کسایی که داشتم دردا و کینه هایی بود که بزرگ شدنو بزرگ شدن...