سهون یکی از خطرناکترین رئیس باند مواد مخدر و چانیول همکارو مثل برادرش!
اونا تو مسیری قدم برداشتن که دیگه راهی برای برگشت ندارن....
°°°°°°°
_من یه پسر ۱۸ ساله تنها بودم... هیشکیو نداشتم،تنها کسایی که داشتم دردا و کینه هایی بود که بزرگ شدنو بزرگ شدن...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
سهون با درماندگی به در خیره شده بود،شاید لوهان از در میومد تو و این کابوس تموم میشد،این حقش بود؟فقط چند روز خوب زندگی کردن؟بالاخره بعد سال ها مرگ خانوادشو فراموش کرده بود چون لوهان براش همه چی بود اون میتونست خیلی راحت جای همه اعضای خانوادشو براش پر کنه!ولی درحال حاضر اونم از دست داده بود،کاش هیچوقت دوسش نمیداشت کاش عاشقش نمیشد اینجوری درد کمتری داشت،اونوقت دیگه نگران نبود مرده یا زندس. یونگ در زد و سهون بدون هیچ معطلی اجازه داد بیاد داخل:
_چی شد یونگ
_قربان خونه هووانگو پیدا کردیم ولی خودش......
_بگو
_قربان جنازشو تو خونش پیدا کردیم متاسفم....
سهون با عصبانیت موهاشو بالا داد.
_اون تنها راه پیدا کردن لوهان بود
_شایدم تنها راه نباشه کیم جونگین یکیو برامون پیدا کرد که ممکنه از کارای هووانگ خبر داشته باشه
سهون با امیدواری بهش خیره شد
_کی
_برادرش
_باید الان ببینمش کجاست
_توی باغه
سهون سریع از جاش بلند شدو به سمت در رفت.
*☆*☆*
سهون نزدیک برادر هووانگ شد:
_بی معطلی میخوام بشنوم بدون حاشیه رفتن....لوهان کجاست؟
_ل...لوهان کیه
سهون مشت محکمی به صورت پسر نوزده ساله زد.
_برا من مهم نیست که خیلی بچه ای و این حرفا...بهت گفتم بی حاشیه جوابمو بده
سهون موهای پسرو چنگ زدو سرشو محکم تکون داد.
_لوهان کجاستتتت
_م...منو بکش...نمیتونم چیزی بگم آخرین درخواست برادرم ازم این بود که به کسی نگم اون کجاست
_هه بکشمت؟نه نمیکشمت اونقدر شکنجت میکنم که زجرکش شی...یونگ ببندش به درخت