part 18

373 66 18
                                    


کای ترجیح میداد سکوت کنه واقعا براش سخت بود با روحو روان سهون بازی کنه اونطور که اون به لوهان غرق در خواب خیره شده بودو هر از گاهی موهاشو نوازش میکرد و تکون نمیخورد که مبادا لوهان از خواب بپره بیشتر میترسوندش و باعث میشد از گفتن حقیقت صرف نظر کنه.

_من میرم یه چیزی میخورم برمیگردم

_اوکی

سهون آروم بطری مشروبو برداشتو شاتشو پر کرد و همونطور که به فرشتش خیره شده بود شاتشو بالا داد.آره حتما لوهان برای اون فرشته‌ ای تو پوشش انسان بود.هر چقدر که زمان میگذشت سهون بی حوصله تر میشد‌

_تو هم که خوابی....

سهون دستشو تو موهای لوهان بردو نوازشش کرد،میخواست بیدارش کنه!روش خم شدو لباشو به گوش لوهان چسبوند و زمزمه وار صداش کرد:

_لووو...هاااان....

لوهان کمی تو خواب جا به جا شدو آب دهنشو قورت داد.سهون از حالت کیوت لوهان خندش گرفت،دوباره کارشو تکرار کرد با این تفاوت که بعدش آروم گوششو گاز گرفت،مطمئن بود که بیدار شده ولی تنبل تر از این حرفا بود که چشماشو باز کنه،لوهان با چشمای بسته ناله اعتراض آمیزی کردو با حرص رو پای سهون چرخیدو به سمت مبل تغییر جهت داد:

_فک کردی میزارم بخوابی توله؟

سهون با نیشخند دستشو زیر کمر لوهان بردو با یه دست بلندش کرد و رو پاش نشوندو به زور پاهاشو دور کمر خودش حلقه کرد:

_ولم کنننن

وقتی سهون دید لوهان قصد بیدار شدن نداره تصمیم گرفت از یه روش دیگه کارشو پیش ببره.لباشو به گردن لوهان چسبوندو مک آرومی زد،لوهان با کلافگی سرشو به طرف دیگه شونش چسبوند تا سهون دسترسی به گردنو صورتش نداشته باشه.
نیشخند زد:

_فک کردی دست از سرت برمیدارم؟

موهای مخملی لوهانو که از پشت ،گردنشو پوشنده بودن بالا دادو دوباره لباشو به پشت گردنش چسبوند و چندبار عمیق مکش زد،لوهان با اخما و ابرو های تو هم رفته سرشو برگردوند:

🔞گروگان Hostage🔞Where stories live. Discover now