کای ترجیح میداد سکوت کنه واقعا براش سخت بود با روحو روان سهون بازی کنه اونطور که اون به لوهان غرق در خواب خیره شده بودو هر از گاهی موهاشو نوازش میکرد و تکون نمیخورد که مبادا لوهان از خواب بپره بیشتر میترسوندش و باعث میشد از گفتن حقیقت صرف نظر کنه.
_من میرم یه چیزی میخورم برمیگردم
_اوکی
سهون آروم بطری مشروبو برداشتو شاتشو پر کرد و همونطور که به فرشتش خیره شده بود شاتشو بالا داد.آره حتما لوهان برای اون فرشته ای تو پوشش انسان بود.هر چقدر که زمان میگذشت سهون بی حوصله تر میشد
_تو هم که خوابی....
سهون دستشو تو موهای لوهان بردو نوازشش کرد،میخواست بیدارش کنه!روش خم شدو لباشو به گوش لوهان چسبوند و زمزمه وار صداش کرد:
_لووو...هاااان....
لوهان کمی تو خواب جا به جا شدو آب دهنشو قورت داد.سهون از حالت کیوت لوهان خندش گرفت،دوباره کارشو تکرار کرد با این تفاوت که بعدش آروم گوششو گاز گرفت،مطمئن بود که بیدار شده ولی تنبل تر از این حرفا بود که چشماشو باز کنه،لوهان با چشمای بسته ناله اعتراض آمیزی کردو با حرص رو پای سهون چرخیدو به سمت مبل تغییر جهت داد:
_فک کردی میزارم بخوابی توله؟
سهون با نیشخند دستشو زیر کمر لوهان بردو با یه دست بلندش کرد و رو پاش نشوندو به زور پاهاشو دور کمر خودش حلقه کرد:
_ولم کنننن
وقتی سهون دید لوهان قصد بیدار شدن نداره تصمیم گرفت از یه روش دیگه کارشو پیش ببره.لباشو به گردن لوهان چسبوندو مک آرومی زد،لوهان با کلافگی سرشو به طرف دیگه شونش چسبوند تا سهون دسترسی به گردنو صورتش نداشته باشه.
نیشخند زد:_فک کردی دست از سرت برمیدارم؟
موهای مخملی لوهانو که از پشت ،گردنشو پوشنده بودن بالا دادو دوباره لباشو به پشت گردنش چسبوند و چندبار عمیق مکش زد،لوهان با اخما و ابرو های تو هم رفته سرشو برگردوند:

YOU ARE READING
🔞گروگان Hostage🔞
Fanfictionسهون یکی از خطرناکترین رئیس باند مواد مخدر و چانیول همکارو مثل برادرش! اونا تو مسیری قدم برداشتن که دیگه راهی برای برگشت ندارن.... °°°°°°° _من یه پسر ۱۸ ساله تنها بودم... هیشکیو نداشتم،تنها کسایی که داشتم دردا و کینه هایی بود که بزرگ شدنو بزرگ شدن...