سهون یکی از خطرناکترین رئیس باند مواد مخدر و چانیول همکارو مثل برادرش!
اونا تو مسیری قدم برداشتن که دیگه راهی برای برگشت ندارن....
°°°°°°°
_من یه پسر ۱۸ ساله تنها بودم... هیشکیو نداشتم،تنها کسایی که داشتم دردا و کینه هایی بود که بزرگ شدنو بزرگ شدن...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
کای با نیشخند توی راهرو راه میرفت،احساس خفگی میکرد کراواتشو شل کرد،اون واقعا خوشحال بود از اینکه تونسته دی او رو تسلیم خودش کنه،با اینکه دوسش داشت ولی اونقدر بخاطرش تو تنگنا و دوراهی قرار گرفته بود که میخواست همون حسای لعنتی رو به خودش برگردونه،همیشه بخاطر اون توی اداره مواخذه شده بود،ولی ایندفعه فرق میکرد....ایندفعه با روش خودش باید دی او رو آدم کنه! در زدو بعد اجازه رئیسش وارد شد،با دیدن دی او که رو مبل نشسته و سرشو پایین انداخته بود نیشخندش پررنگتر شد:
_با من کاری داشتین؟
دی او با شنیدن صدای کای سرشو بلند کرد،امیدوار بود که مثل همیشه کای پشتش در بیادو نجاتش بده ولی نمیدونست که کای چه نقشه ای تو سرش داره!
_خب نظر تو درمورد این پسر جوون چیه؟ بازم میخوای وساطت کنی تا آزادش کنم؟
_خیر قربان اون خلاف کرده و باید مجازات بشه ولی...
_ولی چی...
_میخوام که پروندشو به من بسپرید....ازش تعهد گرفته بودم اگه کوچکترین خلافی کرده باشه ازش نمیگذرم
مردی که تقریبا ۴۵ سالش بود سعی کرد نخنده:
_درسته البته فکر کنم این چندمین تعهده که به هیچکدوم عمل نشده
کای با عصبانیت به دی او خیره شد بود،اون عوضی همیشه باعث تحقیر شدنش بود:
_هوم ولی این دفعه فرق میکنه
_باشه کیم جونگین پروندشو طبق معمول میسپرم به تو....ولی مواظب باش اگه ایندفعه فرارکنه...یا میشه گفت فراریش بدی....توبیخ میشی
_خب برای اینکه فرار نکنه اونو میبرم به خونه خودم تا هم به بازجویی ادامه بدم هم.....
نیشخندی به چشمای گرد شده دی او زدو دستشو جوری که فقط خود دی او متوجه بشه روی عضوش گذاشت:
_هم بدون هیچ مزاحمتی ازش حرف بکشم
دی او آب دهنشو قورت داد کاملا منظور کایو فهمیده بود و میدونست گذاشتن پاش تو خونه اون مساویه با هرروز به فاک رفتنو سکس ،یا برای اذیت کردنش.... سریع از سرجاش بلند شد: