سهون یکی از خطرناکترین رئیس باند مواد مخدر و چانیول همکارو مثل برادرش!
اونا تو مسیری قدم برداشتن که دیگه راهی برای برگشت ندارن....
°°°°°°°
_من یه پسر ۱۸ ساله تنها بودم... هیشکیو نداشتم،تنها کسایی که داشتم دردا و کینه هایی بود که بزرگ شدنو بزرگ شدن...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
با صدای در به خودش اومدو عینکشو در آورد:
_بیا تو
_قربان من یه چیزایی درمورد اوه سهون پیدا کردم،فکر نکنم زیاد خوشایند باشه
_چی پیدا کردی؟
سروان نفس عمیقی کشید
_یادتونه اون روزی که تازه سهونو شناختین گفتین اون پسر منو یاد اوه جینیانگ میندازه؟!
سرهنگ جونگ منتظر خبری بود که هیچوقت دوست نداشت از دهن سروان بیرون بیاد
_نمیخوام اون حرف لعنتی از دهنت در بیاد
_ولی قربان.... اون پسر....پسر جینیانگه، اوه سهون پسر اوه جینیانگه قربان، همونی که به خاطر کثافط کاریاش به خونش هجوم بردیمو....قربان حالتون خوبه؟
جونگ دستشو رو قلبش گذاشت، انگار سرنوشت داشت باهاش بازی میکرد. یه روزی بخاطر یه امضای لعنتی و یه دستور از طرف رئیس جمهور،مجبور شد یه خانواده رو قتل عام کنه البته این بخاطر کشور عزیزش بود... و حالا پسرش دست پسر اون مرد گروگان بود.
_امکان نداره...اگ...اگه...وای نه....
_قربان میخواین براتون آب بیارم؟
_اگه بفهمه خانوادشو من کشتم پسرمو زنده نمیزاره... اون حتما پسرمو نابود میکنه...اون تنها وارثه منه...نه....
_قربان همونطور که صحنه سازی کرده بودیم همه فکر میکردن کیم سونگ ،جینیانگ رو کشته، سهون هم همین فکرو میکرد و بخاطر همین کیم سونگو پیدا کردو انتقامشو گرفت، اون فکر میکنه قاتل خانوادش کشته شده ولی اگه بفهمه...
_تمومش کن...دیگه نمیخوام چیزی بشنوم، سهون به هیچ وجه نباید این موضوع رو بفهمه. وگرنه همون بلایی که سر کیم سونگ و خانوادش آورد سر لوهان من میاره، تیکه تیکش میکنه!
_مطمعن باشین مثل یه راز پیشم میمونه
_باید هر چه سریعتر لوهانو از چنگش در بیاریم
_قربان مگه نگفت....لوهانو ....
_اون کسی نیست که بدون به دست آوردن منفعتی از شر کسی خالص شه! همچنان همه جا رو زیرو رو کنین.