سهون یکی از خطرناکترین رئیس باند مواد مخدر و چانیول همکارو مثل برادرش!
اونا تو مسیری قدم برداشتن که دیگه راهی برای برگشت ندارن....
°°°°°°°
_من یه پسر ۱۸ ساله تنها بودم... هیشکیو نداشتم،تنها کسایی که داشتم دردا و کینه هایی بود که بزرگ شدنو بزرگ شدن...
بدون اینکه به بکهیون اجازه حرف زدن بده بوسه ای رو لپش کاشتو از اتاق بیمارستان بیرون زد
_هییی از ساک زدنت فیلم بگیر بفرست یکم روحم شاد شههه
بعد رفتن لوهان،بکهیون شونه های خودشو بغل کردو چشماشو بست،تظاهر به خوب بودن جلوی کسایی که دوسش دارنو از دردش ناراحت میشن اصلا جالب نبود....نمیخواست کسی درد کشیدنشو ببینه....استخونای بدنش به گزگز افتاده بودنو رنگ پوست سفیدشو به سرخی تغییر میدادن،تحمل اون درد براش خیلی سخت بود....حالا میتونست مطمعن بشه که به اون قرصای لعنتی معتاد شده! با ورود چانیول به اتاق لبخند زدو رو تخت دراز کشید
_اومدی
_خوبی؟
بکهیون با لبخند و صورت سرخش سرشو تکون داد
_به منم دروغ میگی؟
بکهیون دهنشو مثل ماهی بازو بسته کرد،اون پسر میتونست عمق وجودشو بخونه و متوجه حالتش بشه...