سهون یکی از خطرناکترین رئیس باند مواد مخدر و چانیول همکارو مثل برادرش!
اونا تو مسیری قدم برداشتن که دیگه راهی برای برگشت ندارن....
°°°°°°°
_من یه پسر ۱۸ ساله تنها بودم... هیشکیو نداشتم،تنها کسایی که داشتم دردا و کینه هایی بود که بزرگ شدنو بزرگ شدن...
Ups! Gambar ini tidak mengikuti Pedoman Konten kami. Untuk melanjutkan publikasi, hapuslah gambar ini atau unggah gambar lain.
_واقعا برات متاسفم....صدبار نگفتم از این شوخیای مسخرت نکن؟!
_نه نگفتی تا حالا....و اینم میشه اولین باری که میگی
_پوووف واقعا که...
سهون دوباره پقی زد زیر خنده
_ده دیقه ای آماده شدی که شدی وگرنه دیر بجنبی خوابم میبره تو ماشین
اینو گفتو لوهانو رو میز تنها گذاشت. با اینکه خیلی خسته بودو انرژی زیادی از دست داده بود،ولی باید به بکهیون سر میزد تا از حالش مطمعن شه.
٭★٭★٭
ساعت از سه شب گذشته بودو اون هنوز بیدار بود، ناله های بکهیون تو خواب داشت دیوونش میکرد، اون پسر درد داشتو چانیول نمیتونست براش کاری انجام بده... دیگه نمیتونست بی توجهی کنه... بلند شدو به سمت اتاق رفت...در باز بودو بدن ضریف بکهیون روی تخت مچاله شده بود،صدای ناله های بی جونش قلبشو میفشرد،جلوتر رفتو بازوشو گرفت و بلندش کرد
_بک
_ن...نه....برو... ل..لطفا برو...
چانیول بی توجه به اعتراضش بلندش کردو رو پاهاش نشوندش:
چانیول بغضشو قورت دادو بیشتر بکهیونو به خودش چسپوند:
_اشکالی نداره من تو این وضعیت ببینمت... راحت باش...اگه خواستی بالا بیاری بالا بیار...اگه خواستی داد بزنی داد بزن...حتی میتونی منو بزنی تا کمی دردتو تخلیه کنی....ولی من هیچ جا نمیرم...