سهون یکی از خطرناکترین رئیس باند مواد مخدر و چانیول همکارو مثل برادرش!
اونا تو مسیری قدم برداشتن که دیگه راهی برای برگشت ندارن....
°°°°°°°
_من یه پسر ۱۸ ساله تنها بودم... هیشکیو نداشتم،تنها کسایی که داشتم دردا و کینه هایی بود که بزرگ شدنو بزرگ شدن...
Oops! Questa immagine non segue le nostre linee guida sui contenuti. Per continuare la pubblicazione, provare a rimuoverlo o caricare un altro.
با درد شدیدی که تو گردنش پیچید چشماشو باز کرد و وقتی وضعیتشو تحلیل کرد متوجه شد که رو زمین خوابش برده،دستشو رو گردنش گذاشتو ماساژ داد ،به دورور نگاهی انداخت همونطور که انتظارشو داشت سهون شب پیشش نیومده بود،منظور کای از اینکه میگفت اگه باهاش نره زنده نمیمونه چی بود؟کی اینقدر سهونو آشفته کرده بود؟دیگه مغزش قد نمیداد باید هرطور که شده سهونو میدید.
سهون رو صندلی لم داده بودو پاهاشو رو میز گذاشته بود و به سیگارش پوک میزد،با شنیدن صدای لوهان اخماش بیشتر از قبل تو هم رفت،نمیخواست ببینتش چون نمیدونست باید چه رفتاری باهاش داشته باشه! لوهان دست از پا درازتر به سمت اتاق مشترکش با سهون برگشت،اون لعنتی با اینکه تو اتاق بودو صداشو میشنید ولی بازم ردش کرده بود.