سهون یکی از خطرناکترین رئیس باند مواد مخدر و چانیول همکارو مثل برادرش!
اونا تو مسیری قدم برداشتن که دیگه راهی برای برگشت ندارن....
°°°°°°°
_من یه پسر ۱۸ ساله تنها بودم... هیشکیو نداشتم،تنها کسایی که داشتم دردا و کینه هایی بود که بزرگ شدنو بزرگ شدن...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
دی او
از وقتی سهون و لوهان باهم آشتی کرده بودن،لوهان یکلحظه هم از بغلش جدا نشده بود حتی وقتایی که دستشویی داشت با سرعت جت میرفتو کارشو انجام میداد و دوباره به بغل سهون میچسپید.بلاخره سهون یه شبو آروم به خواب رفته بود،با وجود پسری که از ترس دوباره از دست دادن سهون بهش چسپیده بود مگه میشد خوب نخوابه؟! نور مزاحم خورشید چینی بین ابروهاش انداخت چشماشو باز کرد و خواست بلند شه ولی متوجه شد لوهان همچنان دستاشو دور گردن

و پاهاشو دور کمرش حلقه کرده:
_بیدار شدی؟
_انگار تو زودتر از من بیدار شده بودی
_منکه کلا نخوابیدم
سهون نیم خیز روی تخت نشست
_نمیخوای ولم کنی؟
لوهان حلقه دستا و پاهاشو تنگتر کرد:
_نه
_قرار نیست فرار کنم بیبی..
تلاش کرد دستای لوهانو باز کنه ولی موفق نشد و میدونست قرار نیست حالا حالا ها ولش کنه،خمیازه ای کشیدو دستشو زیر باسن لوهان برد تا نیفته و با یه نیشخند از رو تخت بلند شد:
_باشه بهترم هست،الان هر دومون به حموم نیاز داریم
همین یه حرف کافی بود تا لوهان از بغل سهون پایین بیادو رو تخت بپره:
_من هنوزم خوابم میاد
سهون خندیدو وارد حموم شد،شدیدا به ور رفتن با لوهانو کمی اذیت کردنش نیاز داشت،البته اذیت کردنی که آخرش به لذت بردن لوهان ختم شه نه گریه کردنش! لوهان سرشو به تخت کوبید الان باید حموم میکرد ولی با وجود یه مرد حشری تو حموم چجوری باید میرفت اون تو؟