سهون یکی از خطرناکترین رئیس باند مواد مخدر و چانیول همکارو مثل برادرش!
اونا تو مسیری قدم برداشتن که دیگه راهی برای برگشت ندارن....
°°°°°°°
_من یه پسر ۱۸ ساله تنها بودم... هیشکیو نداشتم،تنها کسایی که داشتم دردا و کینه هایی بود که بزرگ شدنو بزرگ شدن...
Hoppla! Dieses Bild entspricht nicht unseren inhaltlichen Richtlinien. Um mit dem Veröffentlichen fortfahren zu können, entferne es bitte oder lade ein anderes Bild hoch.
_داری چه غلطی میکنی
جک سرشو بلند کردو لوهان با فکر اینکه نجات پیدا کرده به سهون خیره شد.
_ق..قربان...
لوهان به سمتش دوید
_سهون
_داشتی چه غلطی میکردی
_چی؟ مگه ندیدی؟
_آره دیدم توی عوضی..
سهون انگشت اشارشو به سمتش گرفت
_تو فقط یه گروگانی...یه زندانی... چطور جرأت کردی...
سهون از شدت عصبانیتو مستی تسلطی رو حرفاش نداشت
_نه..نه اشتباه برداشت کردی سهون
سهون به سمت جک رفتو با لگد زد تو شکمش و جک به شدت با دیوار پشت سرش برخورد کرد
_و اما تو گمشو برو پایین باهات کار دارم
جک میدونست چه فاجعه ای قراره دامنگیرش بشه وگرنه اوه سهون که به روانی بودن شهرت داشت هیچوقت اینطوری عصبی نمیشد
_ق...قربان
_گمشوووو
جک با لرزش خفیفی که تو کل وجودش رخنه کرد از اونجا دور شد لوهان با وحشت به سهون خیره شد
_سهون
سهون با قدمای بلند به سمت لوهان رفت دستشو گرفت و با خودش کشید.لوهان با گریه سعی میکرد بهش توضیح بده:
_سهون بخدا داری اشتباه فکر میکنی
_خفه شو فقط خفه شووو
***
سهون لوهانو کشون کشون به آشپزخونه آوردو داخل هلش داد.لوهان نمیدونست آدم عصبی و خطرناک روبه روش میخواد چیکار کنه.سهون شیر آبو باز کردو سر لوهانو پایین آورد و با دستش لباشو پاک کرد،یه جوری لباشو پاک میکرد که انگار نجس شدن!
_چ..چیکار میکنی
بعد اینکه احساس کرد تمیز شدن،لباشو محکم رو لبای لوهان کوبوند.... چشمای لوهان با این حرکت گرد شدن اون انتظار تیکه تیکه شدن یا با گلوله سوراخ شدن از طرف سهونو داشت ولی همه چی بر خلاف تصوراتش اتفاق افتاده بود! حتی سهون خودشم نمیدونست داره چیکار میکنه،اون میخواست چیو ثابت کنه؟ لبای خیس لوهان بین لبای سهون گم شده بود،سهون حتی نفس کشیدنم یادش رفته بود،با تمام ولعی که تو وجودش بود لباشو مک میزد،تو زندگی که داشت خیلیا رو از رو هوس بوسیده بود ولی این لبا....طعمی که تا به حال لبای هیچ دخترو پسری از خودشون نشون نداده بودن.لوهان تصمیم گرفت فقط چشماشو ببنده و طبق خواسته سهون و تا حدودی خواسته خودش پیش بره.