بوسه ی سمی - قسمت چهل و هشتم

52 19 2
                                    

48.

انگین چنان از دیدن کیوانچ غافلگیر شد که همانطور دست به دستگیره در با چشمان گرد شده به او خیره ماند و کیوانچ با خجالت از حضور بی منطق و بی موقعش، نگاه بی دلیلی پشت سرش انداخت و سرفه ساختگی کرد:"تو فکر نمیکنی یه توضیحی بهم بدهکاری اوزتورک؟!"

"س...سلام رییس!"همینقدر توانست جواب بدهد.چطور ممکن بود کیوانچ کله ی سحر در خانه اش آمده باشد و...اصلاً برای چه آمده بود؟نمی توانست فکر کند!همین که جلویش ایستاده بود برای سردرگم و هیجان زده شدن انگین کافی بود.

بوران سعی کرد بی صدا از آشپزخانه خارج شود.مطمئن بود باریش یا هر کسی مربوط به او نبود ولی می خواست مزاحمی که موقعیت عالی و موفقیت حتمی او را از دستش گرفته بود ببیند.

"من...متوجه نمیشم!"انگین حتی نمی دانست چه جوابی بدهد!

کیوانچ نگاهش را به انگین برگرداند و بمنظور فرار از نگاه پرسشگر او،عینک آفتابی اش را دوباره زد:"تو موظفی دلیل کاری که منجر به اخراجیت شد برام شفاهی یا کتبی ابراز کنی تا من به پرونده ات وارد کنم"متوجه بود رسماً مزخرف میگفت ولی تنها بهانه ای بود که به ذهنش زده بود.

ولی انگین هیجان زده تر از آن بود که متوجه تلاشهای او شود:"آه بله....درسته! در واقع منم می خواستم با شما تماس بگیرم و..."چرا باید تماس میگرفت؟هیچ ایده ای نداشت!

بوران صدای کیوانچ را شنید و شناخت با اینحال عمداً جلو رفت تا خودی به رقیب نشان بدهد و شاید از آنجا دورش کند!

"چیزی شده انگین؟"

انگین از ظهور ناگهانی بوران در پشت سرش بدتر هول کرد و در کمی بست: "نه هیچی!تو برگرد داخل!"

اینبار کیوانچ با دیدن مرد جوان در لباسهای نیمه لخت تابستانی شوکه شد.تا جایی که مطمئن بود انگین کسی جز مادرش نداشت نه فامیلی نه حتی رفیقی! نتوانست جلوی کنجکاوی پر حسادتش را بگیرد و با لحن توهین آمیزی خندید: "ایشون کی باشند؟!"

انگین مجبور شد یک قدم بیرون بردارد تا در را حدالامکان ببند و تماس چشمی آندو را قطع کند:"من تا نیم ساعت دیگه خودمو به مرکز میرسونم و ..."

کیوانچ هنوز در تلاش بود از لای در جوانک را ببیند:"اون کیه انگین!؟"اینبار لحنش جدی تر حتی تند بود.

انگین بدتر دستپاچه شد چون احتمال میداد از اینکه سرخود قربانی را تحت حمایت گرفته بود مجرم شناخته شود:"همون گارسون...یادتونه نگرانش شدم چون یه یارویی..."

نگاه کیوانچ با ناباوری و خشم به صورت رنگ پریده ی انگین برگشت:"اینجا

چکار میکنه!؟"

Poison KissDove le storie prendono vita. Scoprilo ora