تهیونگ یکی از صندلی های میز غذاخوریشون رو تا پشت پنجره کشون کشون آورده بود و مدت ها همونجا نشست تا جونگ کوک برسه
در نهایت وقتی ساعت از یک نیمه شب هم گذشته بود ماشین مدل بالایی جلوی در خونشون ایستاد و جونگ کوک پیاده شد . چند ثانیه بعد هم همون دختر مو بلوند توی عکس دنبال جونگ کوک پایین اومد و جلوی چشمای منتظر تهیونگ همسرش رو محکم بغل کردلبای بیچاره ی تهیونگ اونقدر مورد حمله ی دندوناش قرار گرفته بودند که مزه ی خون رو توی دهنش حس میکرد و بدون چشم برداشتن از صحنه ی رو به روش فقط با آرامش پلک میزد
این یکی از ویژگی های تهیونگ بود ... تا وقتی که شرایط تحت کنترلش بود میتونست ریلکس باشه و چیزی رو بروز نده ، دقیقا مثل الانش که هنوزهم احمقانه تصور میکرد اینا همش بخاطر قدردانیه و جونگ کوکش گناهی نداره
جونگ کوک و دختری که رسونده بودش از هم خداحافظی کردند و جونگ کوک نگاهی به پنجره ی خونه انداخت . پسر مظلومی که پشت پنجره بود هول شد و سریع پرده رو کشید تا کسی نفهمه چقدر انتظار همسرش رو کشیده !
به آشپزخونه رفت و با وجود هوای سرد زمستون از داخل یخچال بطری آب سرد رو در آورد و برای خودش داخل لیوان کاپلیشون آب ریخت ...
تمام بدنش داشت میسوخت ، همیشه حس خوبی به اون لیوان ها داشت اما حالا بعد از دیدن موارد مشکوکی از همسرش دلش میخواست توی اون دوتا لیوان بالا بیاره
جونگ کوک کلیدش رو توی قفل در چرخوند و وارد شد ، کفشاش رو به یه گوشه ای پرت کرد و با دیدن تهیونگ تو نور کم آشپزخونه جیغ خفه ای کشید
-هنوز بیداری ؟ فکر کردم خوابیدی ... سکته کردممم !!
تهیونگ هیچ واکنشی نشون نداد و با چشمانی که به اندازه ی آبی که تو دستاش بود سرد بودند نگاهی به جونگ کوک انداخت
همسرش درست شبیه موش آبکشیده شده بود و آب از موهاش تا لبه ی پالتوش میچکید ، همه ی این ها شک تهیونگ رو چند برابر میکرد ... به چه دلیلی اونهمه زیر بارون مونده بود ؟! شاید با همون دختر زیر بارون قدم زده بودند .
-کجا بودی ؟
نفس عمیقی کشید و آروم پرسید ، نمیخواست زیادی تند بره و دچار اشتباه بشه . جونگ کوکی که توی ذهنش برای خودش ساخته بود کسی نبود که چنین اتهاماتی بهش بچسبه
-بعد از تموم شدن کلاسم با استادای دیگه رفتیم بیرون و اونا دوست
داشتن برن بار ، من کلی بهشون اصرار ... کردم که میخوام برگردم
پیشت ... ولی نذاشتن دیگه ... گفتن یکم خوش بگذرونم ...جونگ کوک علاوه بر خیس بودن مقداری هم مست بود و توضیحاتش رو بریده بریده برای تهیونگ گفت ، هیچی بیشتر از این نمیتونست تهیونگ رو عصبانی و تبدیل به یه بمب انفجاری کنه
YOU ARE READING
MY BABY IS A MIRACLE // KOOKV ✔️
Fantasy[بچه ی من معجزه است || My baby is a miracle]✨ |COMPLETE| تهیونگ و جونگکوک چندسالیه که ازدواج کردن و زندگی فوقالعاده عاشقانه ای دارن اما وقتی تهیونگ متوجه ی علاقه ی بی حد و مرز همسر عزیزش به بچه ها میشه میتونه دست رو دست بزاره تا زندگیشون از هم بپاش...