قبل از شروع 1K شدن بوکم و به شما خودم تبریک میگم
خیلی خوشحالم که شمارو دارم، امیدوارم لذت ببرید
******
جیمین بعد از غذا به اتاقش برگشته بود چون نمیتونست پایین بمونه و به یونگی نگاه کنه،مخصوصا با اتفاقی که یکم پیش افتاد.
اینجوری بود که یونگی تمام مدت زیر چشمی تمام نگاهش به جیمین بود که با غذاش دعوا داشت.
جین یه برداشت هایی از رفتار جیمین داشت،نزدیک جیمین شد و یواش در گوشش زمزمه کرد:چته جیمین،گوشت بدبخت و مثل سیب زمینی پوره ای کردی...
جیمین خودش ام نمیدونست چه مرگشه که کلافه اس،فقط میخواست با همین چاقو تو دستش تا میتونه یونگی رو تیکه تیکه بکنه.
جونگکوک بعد از خوردن غذاش عقب کشید و به جیمین کلافه و جین که در گوشش وز وز میکرد نگاه کرد و ضربه کوچیکی به شونه جیمین زد :بعد از اون جریان آزمایشگاه با هوسوک حرف زدی؟
جیمین که تازه یادش افتاده بود،ضربه کمی به پیشونیش زد: یادم رفت کلا...
جین تعجب کرده گفت:الان پیش خودش میگه عجب آدمای قدر نشناسی هستیم،چطور یادت رفت...
جیمین گوشیش و بیرون کشید ساعت 11 شب بود و امیدوار بود هوسوک خواب نباشه بعد از چند بوق صدای گرمش تو گوش جیمین پیچید:بفرمایید
جیمین لبشو و به دندون کشید و آروم صحبت کرد:شبت بخیر هوسوک شی،جیمینم
درحینی که داشت خودش و معرفی میکرد جونگکوک و جین خودزدنی میکردن که بزاره روی بلندگو،دو دل به چشمای کنجکاو سه تا آلفا نگاه کرد و گوشیش رو روی حالت بلندگو قرار داد.
از پشت خط صدای خش خش میومد انگار داره از روی تخت بلند میشه: اوه جیمینی سلام میدونی چقدر منتظرت بودم؟فکر کردم براتون اتفاقی افتاده اما نمیتونستم پیگیری کنم،خوشحالم که صداتو میشنوم حالت خوبه دیگه؟
جیمین گوشی و تو دستش فشرد:سلام خیلی بابت کمکت ممنونم بدون تو خیلی بد توی دردسر میوفتادیم،خب راستش خیلی شرمنده ام که این مدت بی خبر موندی به جاش خواستم برای فردا تولدم دعوتت کنم،میای دیگه؟
:چه ساعتی؟
-:اوم جشن که نیست یجور دورهمیه،اما اگر راحت بودی غروب بیا کنار هم باشیم فقط سه نفر ما هستیم که میشناسی و شاید سه نفر دیگه هم بهمون اضافه بشن که باهاشون آشنا میشی جز ما کسی نیست..
:حتما میام جیمینی پیشاپیش تولدت مبارک..
جیمین انگار تمام غمهاش رو فراموش کرده باشه با چشمایی که برق میزد خیلی احساسی جوابشو داد:وای اولین نفر بودی که بهم تبریک گفت هوسوکی ممنونم..
هوسوک با لحن شاد جیمین سرخوش شده بود:واقعا؟ پس خیلی آدم خوشبختیم..خب بگو برای تولدت چی میخوایی؟
YOU ARE READING
«𝗜𝗰𝗲 𝗦𝘁𝗼𝗻𝗲»
Fanfiction🐺❄سنگ یخ 🐺❄ژانر:عاشقانه،اسمات،امگاورس،فانتزی 🐺❄کاپل اصلی:یونمین 🐺❄کاپل فرعی: نامجین،(تهکوک"ورس") ❄🐺خلاصه: جیمین یا باید برای زندگی جدیدش میجنگید...یا خودش و تسلیم آلفای برف زندگی گذشته اش میکرد که به شدت کینه ای بود.... ـــــــــ نامجون باید د...
