Part2

1.4K 192 80
                                        


بعد از حرفای جین حسابی ذهنم مشغول بود...
اینکه افسانه گرگینه ها ازمورد علاقه هام بود به کنار اما اینکه ممکنه با یه دونه واقعی و خطرناکش روبه روبشی یه طرف....
به پشتی صندلی تکیه دادم:حق با توئه جین باید بیخیالش بشم
جین زیر چشمی نگاهشو به جیمین کز کرده داد و تکخندی زد:این قیافه و به خودت نگیر حس میکنم شکست عشقی خوردی

جیمین با لب آویزون شده به جین غر زد:نخیرحسم مثل پاپی(سگ جیمین) که از 10 سالگی تا 18 سالگی بزرگش میکردم اما الان مثل پاپی همتون دارید سعی میکنید یکاری کنید من بیخیالش بشم تا از من دورش کنید.

جین موهاشو کلافه بهم ریخت: آزمایش 3 ساعت دیگه شروع میشه جیمین بزار اول ببینیم چطور پیش میره از الان مشخصه حرف هیچ آدمی روت تاثیر نداره

در باز شد و جونگکوک با غذا برگشت روی میز وسط اتاق بازش کرد جین درحالی که آستینشو بالا میزد از پشت میز بیرون اومد:اوممممم چه بوی خوبی میاد
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
همون لحظات آلمان،شوارتزوالد،جنگل سیاه
The Schwarzwald, Germany

در باز شد و جونگکوک با غذا برگشت روی میز وسط اتاق بازش کرد جین درحالی که آستینشو بالا میزد از پشت میز بیرون اومد:اوممممم چه بوی خوبی میاد^^^^^^^^^^^^^^^^^^^همون لحظات آلمان،شوارتزوالد،جنگل سیاهThe Schwarzwald, Germany

К сожалению, это изображение не соответствует нашим правилам. Чтобы продолжить публикацию, пожалуйста, удалите изображение или загрузите другое.

شوارتزوالد به جنگل سیاه معروف شده.بر اساس افسانه ها این جنگل در واقع توسط گرگینه ها،جادوگران و شیطان تسخیر شده است.
(سخن نویسنده:تمام لوکیشن ها و افسانه های به کار برده شده توی داستان حقیقی هستن و ساخته تخیل من نیست)

نامجون درحالی که غر میزد به تنه درخت ضربه میزد:جادوگر احمق بیا بیرون من علاف تو نیستم

تهیونگ دست به سینه به تقلای نامجون نگاه میکرد:اصلا مطمئنی اینجا قایم شده؟
نامجون عربده زد:2000 ساله بخاطر اینکه پیداش نکنم یه جا ساکن نمیشه مطمئنم اینجاست بهترین مکان برای جذب جادوی سیاه برای این جادوگرای عوضی

تهیونگ دستاشو باز کرد و جلو اومد:باشه نامی آروم باش

نامجون نگاه تیزشو به تهیونگ داد:به من میگی آروم باش؟
اگه آروم نبودم که هزار سال منتظر یونگی نبودم من باید برگردونمش اما راه حل لعنتیش دست من نیست

صدای خوفناکی لابه لای جنگل طنین انداز شد:دوتا گرگینه پوسیده شده......ببینم اربابتون بهتون ادب یاد نداده؟

تهیونگ و نامجون سراسیمه اطرافشونو تماشا کردن اما چیزی جز درخت ندیدن تهیونگ به حرف اومد:نظرت چیه بیایی بیرون تا ببینیم کی پوسیده تره؟

«𝗜𝗰𝗲 𝗦𝘁𝗼𝗻𝗲»Место, где живут истории. Откройте их для себя